ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - ميزگرد مسيحيت صهيونيستى
مسيحيت صهيونيستى است شروع به اقداماتى براى نزديك شدن به سياستمداران امريكايى و لابيهاى صهيونيستى كردند. لازم به توضيح است كه شاخه ها و كليساهاى محفلى چون پاپيست ها، متديست ها (روش گرايان) و كليساى «از نو متولد شده ها» جزو تندروترين و افراطى ترين كليساها هستند و آقاى جورج بوش نيز وابسته به همين كليسا است. او در سال ١٩٩٥ اعلام كرد كه «از نو متولد شدم»! حضور «جرى فالول» كشيش مسيحى صهيونيست در مراسم تحليف بوش به اين دليل بود كه او منسوب به اين كليسا بود. اين كشيش كسى است كه به حضرت رسول (ص) اهانت كرده و نسبت شيطانى به ايشان داد (العياذباللّه).
بنابراين مى بينيم كه از همين زمان نزديكى كليساهاى مسيحيت صهيونيست و سمپاتهايشان و اراده آنها براى حضور در مؤسسات مدنى و حكومتى آمريكا جدى تر مطرح مى شود و به اين ترتيب از آن حالت انزواى دينى صرف خارج شدند. بهترين يار و ياور آنها لابيهاى يهودى بودند، چون آنها تسلط و نفوذ و ممارست در مسايل اقتصادى و تجارى و رسانه اى و مافيايى داشتند به اين ترتيب به هم نزديك شدند. آنها از لحاظ فكرى هم مشكلى با يكديگر نداشتند و مسايلى كه بين آنها مطرح بود شامل مسايل ادارى، انتقال تجربيات و تقسيم منافعشان بود. از بيست سال پيش به اين طرف اولين مسيحى صهيونيست كه وارد كاخ سفيد مى شود «جيمى كارتر» بود. جيمى كارتر در نطقى كه در كنيست اسرائيلى ايراد كرد مى گويد كه «رابطه ما با مردم اسرائيل فراتر از يك رابطه ويژه است. مسئله هم سرنوشتى و هم پيمانى و نفوذ فرهنگ دينى يهوديت است و ما چيزى شبيه وحدت اخلاق، احكام و فرهنگ با شما يهوديان داريم» به اين ترتيب مسئله را فراتر از يك پيمان سياسى، نظامى، امنيتى يا اقتصادى مى داند و اين اولين سياستمدار بلندپايه كاخ سفيد بشمار مى رود كه مسيحى صهيونيست است. پس از او ريگان است كه جمله معروفى بدين مضمون دارد: «من از خدا مى خواهم به من اين توفيق را بدهد كه كليد شليك موشك هسته اى را من فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود.» و در ادامه خط مسيحيت صهيونيستى «جورج بوش» پسر مسئله جنگ صليبى ها و اسلام را بعد از حوادث ١١ سپتامبر مطرح مى كند و مسأله يداللهى[١] و اين كه ما مى خواهيم اراده خدا را محقق كنيم و نيروهاى اهريمنى و كشورهاى محور شرارت را- كه به زعم او «ايران، عراق و كره شمالى» هستند- نابود كنيم. همه اين واژه ها مربوط به ادبيات و لاهوت عهد قديم هستند. در ضمن مسئله آزادى ملتها را مطرح مى كند و به اين ترتيب آقاى جورج بوش كمتر مسئله دموكراسى حقيقى را مطرح مى كند؛ چون آنها معتقد به دموكراسى نيستند به آزادى و دموكراسى از نوع آمريكايى به سبك و سياق مسيحيت صهيونيست معتقدند كه در رأس همه حكومتهاى آزاده يك حكومت به نام حكومت آمريكا وجود داشته باشد كه به لطف همراهى با اسرائيل به عنوان خط مقدم جبهه رويارويى و پايگاه مقاومت فرزندان خدا در مقابل نيروهاى اهريمنى باشد.
جنگى كه آنها بر عليه عراق آغاز كردند در واقع متأثر از همان پشتوانه ادبيات قديم لاهوتى است و يكى از پيشگوييهاى ذكر شده در كتاب تورات، به اين مضمون است.
«در سرزمين بابل جنگى آغاز مى شود و پادشاه بابل از تخت سرنگون و آن سرزمين آزاد مى شود» جزئيات اين جنگ در نشست ساليانه ٢٠٠٢ ميلادى كه در كانادا بين اعضاى اجلاس مسيحيت صهيونيست برگزار مى شود مطرح مى گردد. در اين نشست آخرين تحولات مهم و كلان در مناطق استراتژيك جهان را به بحث مى گذارند و پيشگوييها را مطرح كرده و سعى در ايجاد و برقرارى تطابق بين حوادث و پيشگوييها مى كنند و مسئله مرگ حيات اممى[٢] را مطرح مى كنند و آن را پيش زمينه ظهور حضرت مسيح مى دانند[٣]. چرا امريكا در جنگ خود عليه عراق از شوراى امنيت و سازمان ملل متحد مجوّز نگرفت؟ چرا امريكا از پيمان منع آزمايشهاى هسته اى خارج شد، چرا؟!
چرا از پيمان كيوتو مربوط به محيط زيست خارج شد؟ براى اين كه ثابت كند يك عقل در جهان حكومت مى كند و اين يكى از ضرورتهاى پيش زمينه ظهور حضرت مسيح است. البته همه اين مسائل جعل است اما متأسفانه به دليل آن كه تبليغات آنها به شدت قوى است و دامنه نفوذ وسيعى دارند، مى توانند حرفهاى خود را جا بيندازند. با اين كه حضور علمى و آكادميك آنها در سطح كشيشان اندك است ولى حضور فراگير رسانه اى و روانى و فرهنگى آنها شديد است. آنها ١٤٠٠ رسانه شامل اينترنت، شبكه هاى تلويزيونى، ماهواره و پديده اين ده سال اخير، كه كليساهاى تلويزيونى است، و دانشگاههاى بزرگى را در اختيار خود دارند. در مراكز حساس تصميم گيرى نفوذ كرده اند و حتى عمق استراتژيك دنياى كاتوليك را تهديد مى كنند به طورى كه صداى پاپ هم درآمده است. وقتى جورج بوش مى گويد كه «ما با اراده وخواست خدا وارد اين جنگ مى شويم» پاپ جلوى آن مى ايستد و مى گويد: «نه تنها اين جنگ بر طبق خواست خدا نيست بلكه بر عليه خداست»، در اين جا رسانه هاى مسيحيت صهيونيست مى گويند پاپ ضد مسيح است و اهانتهايى از اين قبيل. اين خلاصه اى از مراحلى بود كه اين گروه سياسى طى كردند تا اين كه يكى از سمبلهايشان اكنون در كاخ سفيد به قدرت رسيده و رهبر كاخ سفيد شده است. مهمترين مهره هاى سياسى آنها، آقاى پل ولفوتيز و ريچارد برل، اشگرافت هستند. خانم «كانداليزا رايز» هم به عقيده بعضى جزء همين گروه مسيحيت صهيونيست است. اما بنظر مى رسد جزء رهبران محافظه كار غير مسيحيت صهيونيست است كه گروهى با عقايدى كاملًا جداگانه است منتها در حال حاضر چون در قدرت سهيم است با آنها همراهى مى كند. «بوش پسر» به سفارش پدر از ذكاوت و هوش سياسى خانم رايز در جهت چگونگى چيدن وزراء استفاده كرده است.
آقاى شفيعى: موضوع پيشگويى ها درباره آينده بزرگترين نقش را در سياست گذارى مسيحيت صهيونيستى ايفا مى كند. هم در تأثيرگذارى بر مردم آمريكا و هم اينكه واقعه را حتمى و جدى اعلام بكنند و هم به نوعى انفعال را ميان ساير ملل و مسلمين جارى بكنند. اين موضوع پيشگويى ها مشخصا در ظهور حضرت مسيح (ع) بعد از واقعه بزرگ جنگ آرماگدون