ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - جهان امروز و پيشگويى هاى آخر
و يا پايگاههاى اطلاع رسانى در اينترنت كنيم تا حجم اين اطلاعات و مصاديق ذكر شده درباره آنهمه را دريابيم.
به اين موضوع و آنچه كه دست كم محافل تصميم گير و طراحان اصلى سياست جهانى درباره آن اطلاع كافى دارند از چند منظر مى توان نگريست:
١. طراحان «نظم نوين جهانى»، «جنگ صليبى دوم»[١] و «عدالت بى پايان (؟!)»[٢] با رويكردى مزورانه به اخبار موجود و پيشگوييها سعى در القاى اين معنا دارند كه اين حوادث و از جمله جنگ در عراق و هر آنچه كه بعد از آن واقع مى شود امورى مقدر و محتوم اند و همگان چاره اى جز تسليم در برابر آن ندارند.
٢. طراحان و عاملان ياد شده با اطلاع كامل از اين منابع و اخبار و تذكر درباره آنچه آنها را تهديد مى كند استراتژى ويژه سياسى، نظامى و اقتصادى خود را طراحى كرده و مرحله به مرحله آن را به اجرا درمى آورند و در پى آنند تا با اتخاذ «استراتژى بازدارندگى» پيش از واقعه بزرگ ابتكار عمل را به دست گيرند و با كنترل شرايط و پيشدستى امكان ايجاد انحراف در سير حوادث و تسلط يافتن بر اوضاع را حاصل آورند كه در اين صورت چنانكه مسلمين منفعل و ايستا عمل كنند؛ ناگزير به تحمل خسارات و شدايد بسيارند و چنانكه خام و نادانسته، عكس العمل بروز دهند پيشاپيش بر سر راه خود چاله هلاك كنده اند.
٣. فرض ديگر اين است كه غرب بى اعتنا به اين منابع و اخبار و واهى پنداشتن آنها درگيرودار با تقديرى مقدر پيش مى رود و انگيزه هايى چون تسلط بر حوزه هاى نفتى و سرمايه هاى كشورهاى اسلامى دانه هايى هستند كه طراح تقدير براى درافكندن آنان در دام ابتلا و هلاكت افشانده است.
طى چند سال اخير، سياستمداران كشورهاى اسلامى با روشهاى معمول تجزيه و تحليل مسائل سياسى و به مدد اطلاعات دست دوم- و گاه انحرافى- از آنچه در جهان مى گذرد؛ تنها ظاهر حوادث و وقايع را بررسى كرده اند. چنانكه كليه مفسران داخلى (اعم از سياستمداران و يا نظاميها) تنها با بررسى پاره اى شواهد و قراين انگيزه اصلى غرب را از لشكركشى به عراق دستيابى به منافع نفتى و تغيير جغرافياى سياسى منطقه اعلام كرده اند.
حضور اسپانيا و پرتغال به عنوان نمايندگان استعمار كهنه در كنار انگلستان و آمريكا به عنوان نمايندگان اصلى استعمار نو و هم قسم شدن آنها در ميدان عمل حكايت از ظهور احساس «خطرى بزرگ و فراگير» در غرب دارد. خطرى به مراتب مهم تر از، از دست دادن چند ميليون بشكه نفت. ورنه- عربستان صاحب بزرگترين ذخاير نفتى جهان- و تمامى چاههاى نفت آن در اختيار غرب است.
گوئيا واقعه اى تماميت فرهنگ و تمدن غربى را به خطر انداخته كه آنان بدون ملاحظه خط مشى سازمانهاى به اصطلاح جهانى، و به قيمت از دست رفتن تماميت حيثيت غرب (به دليل اتكاء به مشى دمكراتيك در مناسبات سياسى و فرهنگى) و بروز انزجار جهانى با سرعت تمام، گام در ميدان خطرناك جنگ در بين النهرين و بابل (عراق امروزى) نهاده اند.
در تمامى فيلمهاى سينمايى ساخته شده براساس اخبار آخرالزمان، آمريكا به عنوان ناجى تمدن جهانى معرفى مى شود. چنانكه در فيلم «روز استقلال» وقتى سفينه اى بزرگ جهان را تهديد مى كند اولين بار اين سفينه در عراق ديده مى شود و پس از آن آمريكا به مدد تكنولوژى فوق مدرن خود، جهان را از مهلكه اى بزرگ نجات مى دهد.
همين مضمون در شكلى ديگر در فيلم «آرماگدون» تكرار مى شود، اما اين بار مهندسان و كارگران نفتى آمريكايى هستند كه با همراهى رئيس جمهور آمريكا، جهان را از بلايى بزرگ مى رهانند و عالم را دعاگوى خود مى سازند.
انتشار كتابها و مقالاتى با مضامين ياد شده و، ساخت دهها فيلم سينمايى چون: