ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - سرداب و مخالفان
نقل از ابن كثير مى نويسد:
... مهدى آخر الزمان يكى از خلفاى راشدين و امامان راستين است ولى او همان منتظرى نيست كه به پندار رافضه (شيعه) در سرداب است كه اميد دارند او روزى از آنجا بيرون خواهد آمد.[١]
و) عبدالله قصيمى در اين باره مى نويسد:
به درستى كه كودن ترين و متحيرترين افراد كسانى هستند كه امامشان را در سرداب غائب كرده و قرآن و مصحف شان را با او پنهان ساخته اند و هر شب اسبها و الاغهايشان را در جلو در سرداب حاضر مى نمايند و در آن به انتظار امام غائب شان تجمع مى كنند و در حالى كه او را صدا مى زنند از وى مى خواهند كه ظهور كند و اين كار را بيش از هزار سال است كه هر روز تكرار مى كنند.[٢]
البته افراد ديگرى هم نظير نعمان افندى آلوسى در كتاب غالية المواعظ و ذهبى در تاريخ اسلام و سويدى در سبائك الذهب و ابن بطوطه در سفرنامه و ابن اثير در الكامل و ... همين حرفها را تكرار كرده اند كه در اينجا به ذكر همين مقدار اكتفا مى گردد.
در پاسخ به اين قسمتها مطالب زيادى از طرف علماى شيعه و سنى نوشته شده است كه از جمله آنهاست:
١. احمدبن الصديق در كتاب ابراز و هم المكنون ابن خلدون.
٢. پاسخ علامه امينى در الغدير، ج ٣، ص ٣٠٩.
٣. محدث نورى در كشف الاستار، ص ٢١٠ به بعد.
٤. سيد صدرالدين در المهدى، ص ١٥٥.
٥. محقق اربلى در كشف الغمة، ج ٣، ص ٢٨٣.
٦. آية الله صافى گلپايگانى در منتخب الاثر، ص ٤٦١ به بعد.
هر يك از نويسندگان ياد شده به گونه اى به اين تهمتهاى بى اساس پاسخ داده اند اما آنچه در اينجا به نحو اختصار مى توان به عنوان پاسخ براى اين افترا ذكر كرد آنكه:
نخست، در زمينه غيبت صغراى امام مهدى (ع) مشهور قائل اند كه اين واقعه در سال ٢٦٠ ق. بعد از شهادت امام عسكرى (ع) به وقوع پيوسته است در حالى كه واقعه سرداب بر فرض صحت در سالهاى بعد از ٢٧٩ ق. بوده است؛ زيرا اين واقعه در زمان معتصد عباسى رخ داده است، و مى دانيم كه وى در ماه رجب سال ٢٧٩ ق. تكيه بر مسند خلافت زد. به علاوه در آن زمان سن حضرت نمى تواند پنج يا چهار سال باشد؛ چرا كه پدر بزرگوارشان در سال ٢٦٠ ق. به شهادت رسيدند. در ضمن در سال ٢٧٩ ق. مادر بزرگوار آن حضرت در قيد حيات نبودند و ...
دوم، در پاسخ به اين سؤال كه حضرت مهدى (ع) در زمان غيبت در كجا اقامت دارند؟ روايات زيادى از اهل بيت (ع) رسيده است كه در هيچ كدام از آنها به سرداب اشاره اى نشده است. از جمله آنها روايتى است كه سدير صيرفى آن را از امام صادق (ع) نقل مى كنند بر طبق اين روايت امام صادق (ع) مى فرمايند:
صاحب الامر (ع) از اين جهت به حضرت يوسف (ع) شباهت دارد كه برادران يوسف با اينكه عاقل بودند و قبلا با او معاشرت داشتند ولى وقتى در مصر به خدمت او رسيدند تا زمانى كه او خود را معرفى ننمود او را نشناختند ...
پس چرا اين مردم انكار مى كنند كه خدا همين عمل را نسبت به حجت خود حضرت صاحب الامر (ع) نيز انجام دهد؟ آن حضرت هم در بين مردم تردد كرده و در بازارشان رفت و آمد كند و ... يا او را نشناسند به همين وضع زندگى كند تا اين كه خداوند اذن دهد كه خودش را معرفى نمايد.[٣]
در روايت ديگر آمده است:
ان صاحب الامر يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس و يعرفهم و يرونه ولا يعرفونه.[٤]
صاحب الامر (ع) هر ساله در مراسم حج شركت مى نمايد هم مردم را مى بيند و هم آنها را مى شناسد مردم هم او را مى بينند ولى هرگز او را نمى شناسند.
ضمنا در بعضى از روايات در مورد اقامتگاه آن حضرت از مكانهاى زيادى چون مدينه، مكه، دشت حجاز، نجف اشرف، جزائر دوردست و[٥] ... اسم به ميان آمده است، كه عدم اشاره به سرداب در مجموعه