ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - سامرا، انديشه و آرمان امام
لحظه هاى ناب سامرا
تبعيديان تاريخ يا به نقطه اى دوردست فرستاده مى شوند تا چشمى به آنها نيفتد و كم كم از يادها بروند و حكمرانان بى هيچ دغدغه اى آنچه مى خواهند بر سرشان بياورند و يا به نزديكترين پايگاه حكومت فراخوانده مى شوند تا تحت مراقبت خليفه و امير، آهسته بروند و آهسته بيايند و كسى جرات نزديكى به آنان را نداشته باشد. و اين دومين ترفند عمدتا درباره كسانى به كار گرفته مى شود كه حكومت، هم از جانب آنان نگران بقاى خود باشد و هم جسارت بى حرمتى و گستاخى صريح نسبت به آنان را نداشته باشد. اينان ظاهرا چون ديگر شهروندان، روزگارشان را سپرى مى كنند، اما حتى نفس كشيدنشان به خليفه گزارش مى شود چه رسد به مصاحبتها و معاشرتها و مجالستهايشان! هرگاه خطرى حكومت را تهديد كند اينانند كه روانه زندان مى شوند و سهمشان شكنجه و آزار است و بس. و در اين ميان هر كه آگاهتر، بى باكتر و آزاده تر باشد، سخت تر زنجيرهاى اسارت را برپاى رفتنش مى بندند و او را محكوم به ماندن مى كنند و اين است حكايت تلخ اقامت امام حسن عسكرى (ع) در سامرا، كه اگر به انتخاب خود بود شايد هرگز زادگاهش مدينه- شهر باصفاى پيامبر- را ترك نمى كرد.
سامرا، مركز خلافت عباسى، سال ٢٣٥ ق.
امام سه ساله است كه همراه پدر بزرگوارش به امر متوكل خليفه عباسى به سامرا آورده مى شوند تا محترمانه زير نظر دستگاه خلافت قرار گيرند. اين نخستين بار است كه سامرا جمعيتى چنين كلان را يكجا به استقبال سرسخت ترين مخالفان حكومت مى فرستد و آغوشش را بر روى همه حوادثى كه مى خواهد آينده را رقم زند، باز و بازتر مى كند.
سامرا، قلب شهر، سالهاى نوجوانى
چه دشوار است با فشار و جبر بيرونى، روح اختيار و آزادى را در درون خود پروراندن و در وقار و كمال و علم و اخلاق برترين شدن، آنگونه كه امام حسن عسكرى (ع) شد!
سكوت و خاموشى اش لقب «صامت» را براى او به همراه آورد، هدايتگرى اش سبب شد كه وى را «هادى» بنامند، تقوا و پاكى اش او را «زكى» كرد و يكرنگى و صميميتش نام «خالص» را پيشكش وى نمود. و اين همه را در محضر پدر آموخت كه او نيز وامدار پدران خويش بود.
نگاهشان كن! اين دو را كه مى بينى خاطره همه اهل بيت (ع) برايت زنده مى شود.
سامرا، منزل حكيمه خاتون، سال ٢٥٤ ق.
اى كاش شادى امشب تا هميشه دل حكيمه را خوش مى كرد! امشب عروسى نرجس است با عزيز دل او، نور چشم برادرش حسن عسكرى (ع) و افسوس كه چند روز ديگر حكيمه بايد در عزاى برادر بنشيند و جامه سوگ امام على نقى را بر تن كند.
اى كاش برادرش مى ماند و تولد نوزاد حسن را مى ديد! همو كه قرار است عالم را از قسط و عدل پر كند آنگونه كه از ظلم و جور پر مى شود.
سامرا، انديشه و آرمان امام
هيچ كس نمى دانست وقتى امام به آن نقطه دوردست خيره شده بود، در انديشه اش چه مى گذشت. شايد به پراكندگى شيعه فكر مى كرد، به