ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
اينان را صدا بزن ...
خطيب و واعظ مشهور، حاج شيخ مهدى خراسانى در شب جمعه هفتم جمادى الأولى سال ١٣٦٩ ه. ق. در «نجف اشرف» بر روى منبر در «مسجد انصارى (ره)» از آيت الله حاج شيخ جعفر شوشترى نقل كرده كه ايشان در «كربلا» بر روى منبر، اين روايت را به شرحى كه گفته مىشود، براى مردم بيان كرد:
هنگامى كه منصور امام صادق (ع) را احضار كرد و آن حضرت از «مدينه» به «بغداد» آمد، در كنار «دجله» نزول اجلال فرمودند. پيرمردى از شيعيانش با او ملاقات كرد و عرض كرد: خودت را به من بشناسان.
امام (ع) فرمودند: «آيا مىخواهى مرا بشناسى؟»
عرض كرد: بلى.
امام (ع) به اصحاب خود كه در خدمتش بودند، فرمودند: «او را در دجله بيندازيد.»
آنها هم اطاعت كردند و او را در ميان دجله انداختند. آن بنده خدا كه چنين ديد، شروع به فرياد زدن كرد و از آنچه در مقابل خواستهاش ديد، بسيار متعجّب شد. در ميان آب دست و پا زد، بالا و پايين رفت تا آنكه خود را با شنا از دجله خارج كرد، او اظهار تعجّب كرد كه اين چه كارى بود و چرا امام (ع) چنين دستورى داده بودند؟
امام (ع) دستور داد دوباره او را در دجله بيندازند و اطرافيان، او را گرفته و در دجله انداختند. آتش خشم او برافروخته گرديد و پشت سر هم كلماتى كه تعجّب او را نشان مىداد، مىگفت تا اينكه اين بار هم با زحمت خود را خارج كرد و آن حضرت را مورد سرزنش قرار داد و چنين كارى را از ايشان بعيد شمرد.
امام (ع) دستور داد براى بار سوم او را در ميان دجله بيندازند و لحظهاى بعد خود را در ميان آب ديد كه ديگر توان شناكردن برايش نمانده و امواج آب هم او را در وسط رودخانه برده بود، در چنين وضعى حالت انقطاع به او دست داد.
امام (ع) چون ناتوانى او را از شناكردن مشاهده نمودند، دست كريمانه خود را دراز كردند و او را كه در وسط دجله بود، بيرون آوردند. همينكه از آب بيرون آمد، خود را بر قدمهاى حضرت انداخت و اظهار كرد كه امام را به خوبى شناخته است.
اطرافيان از او سؤال كردند: «چگونه شناختى؟»
عرض كرد: هنگامى كه از شناكردن عاجز شدم و يقين به هلاكت و نابودى خود كردم. از همه جا و همه چيز دل بريدم و خدا را صدا زدم. چيزى نمانده بود كه در ته آب فرو روم و خفه شوم كه پردهها از مقابل چشمانم كنار رفت. امام صادق (ع) را ديدم كه بين مشرق و مغرب را پر كرده بود و غير از او چيزى را نمىديدم و او مرا نجات داد.
كتاب شريف القطره، ج ١.