ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - شيخ مفيد
بود و دانشمندان هردو فرقه (شيعه و سنّى) نيز حاضر بودند؛ شيخ مفيد- كه آن موقع مجتهد شيعه و قاضى نام وى را شنيده ولى تا آن روز او را نديده بود- به مجلس وى درآمد و در صف مراجعهكنندگان نشست؛ بعد از لحظهاى رو به قاضى كرد و گفت: اگر اجازه مىدهيد سؤالى دارم و مىخواهم در حضور علماى ملّت بپرسم!
قاضى گفت: بگو.
شيخ مفيد گفت: حديث «من كنت مولاه فعلىّ مولاه؛ هركس من آقاى اويم، على هم آقاى اوست»، كه طايفه شيعه روايت مىكنند، مسلّم است كه پيغمبر فرموده، يا ساخته شيعيان است؟
قاضى گفت: البتّه خبر صحيح است.
گفت: منظور از «مولى» چيست؟
قاضى گفت: مقصود، آقايى و رياست بر مسلمانان است.
شيخ مفيد گفت: اگر چنين است، پس اينهمه اختلافات و دشمنىها ميان شيعه و سنّى براى چيست؟ (زيرا به گفته شما، بعد از پيغمبر، على آقا و رئيس مسلمانان بوده است).
قاضى گفت: اى برادر! اين حديث، روايت؛ و خلافت ابو بكر، درايت و امرى مسلّم مىباشد؛ و مردم عاقل به خاطر روايتى، ترك درايت نمىكنند!
شيخ مفيد گفت: بسيار خوب، چه مىفرماييد در اين روايت كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود:
«حربك حربى و سلمك سلمى؛
جنگ تو، جنگ با من؛ و صلح تو، صلح من است)؟
قاضى گفت: اين نيز از پيغمبر (ص) است و صحيح مىباشد.
شيخ مفيد گفت: بنابراين، اصحاب جمل (كه با اميرمؤمنان (ع) جنگ كردند) به فرموده شما كافرند؟
قاضى گفت: اى برادر! آنها توبه كردند.
شيخ مفيد گفت: أيّها القاضى! جنگ جمل، درايت است و توبه آنها روايت مىباشد. خودتان لحظهاى پيش در جواب من، راجع به حديث «غدير» فرموديد كه مردم عاقل، درايت و امر مسلّمى را به خاطر روايتى ترك نمىكنند!
از اين سخن، قاضى در جواب فروماند، و سخت متحيّر گرديد. مدّتى سر به زير افكند، آنگاه سر برداشت و گفت: تو كيستى؟!
شيخ مفيد گفت: من خادم شما، محمّد بن محمّد بن نعمان.
قاضى برخاست و دست مفيد را گرفت و بر جاى خود نشاند و گفت: أنت المفيد حقّا؛ حقّا كه تو مفيد هستى!
علماى مجلس از عمل قاضى سخت برآشفتند و همهمه در ميانشان افتاد؛ قاضى رو به آنها كرد و گفت: اى فضلا و علماى دين! اين مرد مرا ملزم و محكوم كرد؛ من پاسخى ندارم كه به او بدهم، اگر شما جوابى داريد، بگوئيد تا برخيزد و به جاى خود بنشيند؟!
ولى هيچكس نتوانست پاسخ او را بدهد.
چون اين خبر به عضدالدّوله ديلمى رسيد، مفيد را احضار و ماجرا را از او پرسيد. سپس مركوبى خاص با قلاده زرّين و جبّه و دستار نيكو و صد دينار طلاى ناب و پيشخدمتى به وى داد و مخارج زندگى روزمره او را به عهده گرفت و بدينگونه او را خلعت بخشيد».
براى اطّلاع بيشتر از ساير مناظرات جالب شيخ مفيد، مىتوانيد به اواخر «سرائر» ابن ادريس حلّى و «مجالس المؤمنين» و «روضات الجنّات» و «رجال» مامقانى و غيره مراجعه فرماييد.[١]
مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شيخ مُفيد و معروف به ابن المعلّم، فقيه و متكلم و از علماى برجسته شيعه سده ٥ هجرى قمرى بود. در ذيقعده سال ٣٣٦ (قمرى) در نزديكى بغداد متولد شد.
وى استاد شيخ طوسى و سيد مرتضى علم الهدى بود. او فقيه و كلامى شيعى كه بيشتر در علم كلام تبحر داشت و مكتب كلامى شيعه در عصر او به اوج كمال رسيد. او در مناظرات دينى مهارت خاصى داشت و مناظراتش با قاضى عبدالجبار رئيس فرقه معتزله بغداد و قاضى ابوبكر باقلانى رئيس اشاعره معروف بود.
او مورد تحسين و احترام بزرگان اهل تسنن از قبيل، ابن حجر عسقلانى، ابن عماد حنبلى، شافعى و ديگران بود. شيخ طوسى درباره او در الفهرست مىنويسد: «محمد بن محمد بن نعمان، معروف به ابن المعلم (ابوالعلى معرى اين لقب را به وى داده)، از متكلمان اماميه است. درعصر خويش رياست و مرجعيت شيعه به او منتهى گرديد. در فقه و كلام بر هر كس ديگر مقدم بود. حافظه خوب و ذهن دقيق داشت و در پاسخ به سؤالات حاضر جواب بود. او بيش از ٢٠٠ جلد كتاب كوچك و بزرگ دارد.»
گفتهاند لقب «مفيد» را على بن عيسى معتزلى در عهد جوانى، در نتيجه مباحثه با وى به او داد.
شيخ مفيد در شب جمعه ٣ رمضان ٤١٣ در بغداد، در سن ٧٥ سالگى درگذشت. هشتاد هزار تن از شيعيان او را تشييع كردند و سيد مرتضى علم الهدى بر او نمازگزارد و در پائين پاى استادش ابن قولويه مدفون گرديد.
پىنوشتها:
[١] برگرفته از مقاله «مناظرات شيخ مفيد با علماى بزرگ عامّه» آيتالله على دوانى، مقاله ارائه شده به كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد.