ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - شيخ مفيد
اميرالمؤمنين (ع) بودند) چه مىفرمائيد؟
رمّانى گفت: آنها از اين عمل، توبه كردند.
شيخ مفيد گفت: جناب استاد! داستان جنگ جمل، درايت و امر مسلّمى است؛ و توبه كردن طلحه و زبير، روايت مىباشد!!
رمّانى كه متوجّه موضوع شد، گفت: مگر موقعى كه آن مرد بصرى از من سؤال كرد، تو حاضر بودى؟
شيخ مفيد گفت: آرى.
رمّانى گفت: اين سخن به جاى آنچه من گفتم! اشكال تو وارد است!! آنگاه پرسيد: تو كيستى و نزد كدام يك از علماى اين شهر، درس مىخوانى؟
مفيد گفت: نزد شيخ ابوعبداللّه جعل.
رمّانى گفت: بنشين تا من مراجعت كنم. سپس برخاست و به درون خانه رفت و پس از لحظهاى برگشت و نامهاى سربسته به وى داد و گفت: اين را به استاد خود بده.
مفيد نامه را آورد به استادش تسليم كرد. استاد نامه را گشود و شروع به قرائت آن كرد و هنگام مطالعه آن، به خنده افتاد. پس از قرائت نامه گفت: رمّانى، ماجرايى را كه ميان تو و او در مجلس وى روى داده نوشته و سفارش تو را نموده و تو را ملقّب به «مفيد» كرده است». (البتّه از ابن شهر آشوب مازندرانى نقل شده كه گفته بود لقب «مفيد» را، حضرت امام زمان (عج) به مفيد دادهاند؛ ممكن است چنين بوده و شيخ بزرگوار به اين لقب شهرت داشته، و رمّانى و قاضى عبد الجبّار، اين لقب را براى او تأييد كردهاند.)
اين داستان را به صورت ديگرى نيز آوردهاند، ولى دور نيست كه دو واقعه جداگانه باشد. به نقل ديگر كه در كتاب «مصباح القلوب» و «سرائر» ابن ادريس حلّى است: روزى قاضى عبدالجبّار معتزلى (از اعاظم علماى عامّه در علم اصول و كلام) در مجلس درس نشسته