ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - شيخ مفيد
شيخ مفيد
مرحوم آيت الله على دوانى
شهر «بغداد» كه از مراكز مهمّ علمى در قرون چهارم و پنجم هجرى به شمار مىرفت، در آن زمان پر از فقها و متكلّمان مذاهب مختلف بود. پيروان مذاهب اهل تسنّن- كه از نظر علم كلام، آنها را «معتزلى» و «اشعرى» مىگفتند- در مجامع عمومى و گاهى در حضور خليفه، مجلسها گرفته و هركس براى اثبات مرام خود، حجّتها مىآورد و دليلها اقامه مىكرد.
علماى شيعه كه تا آن روز به آن محافل، راه نداشتند؛ با طلوع شيخ مفيد در بغداد، نه تنها در مجامع آنها شركت مىنمودند؛ بلكه شيخ مفيد، ابن معلّم، يگانه عالم مبرّز و سخنورى بود كه با نيروى علم و بيان و منطق محكم خود، در تمام موارد بر همگان غلبه مىيافت.
از خطيب بغدادى كه همعصر شيخ مفيد بوده است، نقل شده كه گفته است: او اگر مىخواست مىتوانست ثابت كند كه ستون چوبى از طلاست!
على بن عيسى رمّانى و قاضى ابو بكر باقلانى قاضى القضاة بغداد، فاضل كتبى، و ابو عمرو شطوى، و ابو حامد اسفرائنى شافعى، و قاضى عبدالجبّار معتزلى، و غيرهم از دانشمندان بزرگى بودند كه اغلب اوقات، مفيد با آنها در بحث امامت و اصول عقايد، به گفتوگو مىپرداخت و آنها را ملزم و محكوم مىساخت.
داستان مناظرات آنها، بسيار شيرين و خواندنى است. سيّد مرتضى- كه بزرگترين شاگرد شيخ مفيد است- آنها را در كتابى جمعآورى نموده، كه از جمله دو داستان آن را براى نمونه در پائين مىآوريم:
در كتاب «مجموعه ورّام» مىنويسد: مفيد اصلًا از «عكبرا» است. در ايّام كودكى همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابو عبداللّه معروف به «جعل»، به تحصيل پرداخت. سپس به مجلس «ابو ياسر»، كه در دروازه خراسان تدريس مىكرد، حضور يافت. چون ابوياسر از عهده بحث و پرسشهاى او درمانده شد، او را به «على بن عيسى رمّانى» كه از بزرگان علماى كلام بود، ارجاع داد و گفت: چرا به نزد او نمىروى تا از او استفاده كنى؟
مفيد گفت: او را نمىشناسم و كسى ندارم مرا به او معرّفى كند.
ابوياسر يكى از شاگردان خود را همراه او كرد و نزد رمّانى فرستاد، چون مجلس رمّانى از فضلا و دانشمندان پر بود، مفيد در صف نعال نشست و به تدريج كه مجلس خلوت شد، نزديكتر رفت. در آن اثنا، مردى از اهل «بصره» آمد و از رمّانى پرسيد: چه مىفرماييد درباره حديث «غدير» كه به عقيده شيعه، پيغمبر اكرم (ص)، اميرمؤمنان (ع) را جانشين بلافصل خود گردانيد و داستان «غار» كه به اعتقاد اهل سنّت، دليل بر خلافت ابوبكر است؟
رمّانى گفت: داستان غار، درايت (يعنى امرى مسلّم و معقول) است، و حديث غدير، روايت و منقول مىباشد و آنچه از درايت و امر مسلّم استفاده مىشود، از روايت مستفاد نمىگردد. مرد بصرى سكوت كرد و برخاست و از مجلس بيرون رفت.
در اين موقع، مفيد خود را به رمّانى نزديك گردانيد و گفت: سؤال دارم!
رمّانى گفت: بگو.
شيخ مفيد گفت: چه مىفرماييد درباره كسى كه بر امام عادل خروج كند و با وى جنگ نمايد؟
رمّانى گفت: او كافر است. بعد گفت: نه! فاسق است.
شيخ مفيد پرسيد: راجع به امامت امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) چه مىگوييد؟
رمّانى گفت: او امام است.
مفيد گفت: درباره طلحه و زبير (كه دو آتشافروز جنگ «جمل» بر ضدّ