ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - حكايتى عجيب از شيطان
حكايتى عجيب از شيطان
در حديث آمده كه پيغمبرى در مسجد مناجات مىكرد و مىگفت:
«خداوندا! مىخواهم كه شيطان را به صورت خودش به من بنمايى.»
فرمان رسيد كه «از مسجد بيرون رو.»
آن پيغمبر از مسجد بيرون آمده، ابليس را ديد كه بر در مسجد ايستاده است؛ در حالىكه عَلَمى در دست و طبلى بر گردن و تيرى در ميان فرو برده، پيغمبر گفت:
«اى ملعون اينها چيست؟»
گفت: اى پيغمبر خدا من هر روز بدين صفت در مساجد مىروم و يكى از ياران خود را به درون مسجد مىفرستم تا چون مردم سلام نماز دهند، وسوسه در دل ايشان بيفكند.
من دوال بر طبل بزنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا دهم، نداى اوّلم اين است كه (الطمع الطمع) چون اين ندا به گوش جمعى از مردم طمعكار رسد، در ساعت روز از نماز بگردانند و در دل بگذرانند كه اگر اينجا توقّف كنيم، از فلان كار و فلان معامله باز مىمانيم.
پس زود بيرون آمده، به زير علم من جمع مىشوند و چون به دم مرگ رسند، از اين تير زهرآلود بر قلب ايشان زنم تا در شكّ و شبهه افتند و بىايمان و توبه از دنيا بروند.
و باز شيطان لعين گفت:
نداى دوم من آن است كه (الحرص الحرص) پس هر كه در دل، حرص دنيا داشته باشد با خود گويد كه اگر در مسجد توقّف كنم، ديگران خريد و فروش كنند و فايدهها برند و من محروم بمانم، پس زود از مسجد بيرون آمده، در زير علم من جمع شوند.
و آواز سوم من آن است كه (المنع المنع) چون اين صدا به گوش خلقان رسيد، بخيلان در دل خود بگذرانند كه درنگ نماييم، مبادا كه در اين مسجد فقيرى در آيد و از ما چيزى بخواهد، پس از اين وسوسه زودتر از جاى نماز برخاسته، در زير علم من درآيند و من به ايشان گويم، خوش آمديد كه شما از خيل و حَشَم ماييد.
و آنها كه در جاى نماز نشستهاند و تعقيب نماز به جاى آورند و ذكرهاى خود را تمام كنند، از بندگان خاصّ خدا باشند كه حق تعالى فرموده:
«إِنَّعِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ.»[١]
پىنوشتها:
[١]. سوره حجر (١٥)، آيه ٤٣.