ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - ٦ مفهوم تاريخى فتح مكّه
عملًا يك انشقاق اجتماعى را در پى داشت. هاشم و عبدالشّمس برادران توأمان و به هم پيوستهاى بودند كه در بدو تولّد با شمشير از هم جدا شدند تا بتوانند هر يك زندگى مستقلّى داشته باشند. اميه فرزند عبدالشّمس بود كه به موقعيت سياسى و اجتماعى عموى خود رشك مىبرد و مىكوشيد مناصب او را در اختيار خود و دودمان خود بگيرد. مناقشات هاشم و اميه مآلًا به حكميت گذاشته شد و حكم مرضىالطّرفين به نفع هاشم و عليه اميه رأى داد و اميه را به مدّت ده سال از مكّه تبعيد كرد. اميه دوران تبعيد خود را در شام گذراند و اين اوّلين بار بود كه او به شام قدم مىگذاشت. شام از آن به بعد تبديل به بخشى از خاطره دودمانى امويان شد. خاطرهاى كه آميخته با رؤياهاى دور و دراز بود و در آن، تركيبى از اميد و آرزو تا قهر و كين موج مىزد.
پس از اميه دودمان او و دودمان هاشم به تدريج دو جريان اجتماعى و سياسى را در جامعه قريش به وجود آوردند: بنىهاشم و بنىاميه.
ياد شد كه بنىهاشم به آرمان ابراهيم وفادارتر، با جهانبينى توحيدى صميمىتر و بر اصول اخلاقى پايدارتر بودند؛ ولى در تجارت و اقتصاد نمىتوانستند با بنىاميه رقابت كنند. بنىاميه نسبت به ساير تيرههاى قريشى در تجارت بينالمللى دست برتر را داشتند و از هر فرصتى براى بازديد دوباره از شام و كسب موقعيت تجارى در آن يا ساير مراكز تجارى در شمال و جنوب عربستان- به منظور تحكيم قدرت اقتصادى خود- سود مىجستند.
پىنوشتها:
منبع: كتاب دو حركت در تاريخ، جلد اوّل، مبانى، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
١. نگاه كنيد به: بدايه المجتهد جلد اوّل ص ٣٤٦، زاد المعاد، جلد دوم ص ٢٠٥، شرح نهجالبلاغه جلد سوّم ص ١٦٧. مغنى ابن قدامه جلد هفتم ص ٥٢٧، محلى ابن حزم جلد هفتم ص ١٠٧.
٢. عبدالمحّمد آيتى (مترجم): معلقات سبعه، ويراسته موسى اسوار، انتشار سروش، چاپ سوم، ١٣٧١ ص ١٠.
٣. علّامه سيد مرتضى عسگرى: نقش ائمه در احياء دين، جلد هشتم، مجمع علمى اسلامى، چاپ دوّم، ١٣٧٣، ص ٢٩.
[٤]. در قرآن مجيد به سفرهاى تابستانى و زمستانى قريش اشاره شده است: در اينباره مىگويد: «بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِلِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ براى پيمان قريش با قبايل ديگر. پيمانى كه در سفرهاى زمستانى و تابستانى داشتند. بايد خداى كعبه را بپرستند. آنكه آنها را از گرسنگى رهانيد و طعام داد و از بيم و خطر ايمن داشت.»
[٥]. قرآن از قول آنان مىگويد: ماهى الا حياتنا الدنيا ... و ما يهلكنا الا الدهر- سوره جاثيه آيه ٢٤.
(٦). «يَسْئَلُونَكَعَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ ....» سوره بقره آيه ٢١٩.
٧. «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى» سوره نساء آيه ٤٣.
٨. «إِنَّمايُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» سوره مائده آيه ٩١.
٩. علّامه سيد مرتضى عسگرى، نقش ائمه در احياء دين، مجمع علمى اسلامى، چاپ سوم، ١٣٧٤، ص ٧١.
١٠. يزيد در مروان اين اشعار را سرود: «آنگاه كه در ديرمران بر مفرشهاى نرم تكيه زده/ و امكلثوم در كنارم باشد/ و شراب صبحگاهى بنوشم/ ديگر باكى نخواهم داشت كه لشكر در «قدقدونه» گرفتار تب و آبله گردد، مراجعه كنيد به منبع پيشين صفحه ٧٢ و يا به معجم البلدان، جلد دوم، ص ٥٣٤، ماده ديرمران.
١١. يعقوبى مىنويسد: «با ميگسارى و بىحيايى چنان سرگرم بود كه مجال رسيدگى به كارهاى مردم را نداشت و بىحيايى به جايى رسيد كه مىخواست بالاى كعبه اطاقى بسازد و در آن هوسرانى كند و ...» نگاه كنيد به: احمد بن ابى يعقوب: تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، جلد دوم، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٤، ص ٣٠٨.
[١٢]. يزيد هنگامى كه سر امام حسين را در مقابلش گذاشتند گفت:
|
لعبت هاشم بالملك فلا |
خبرجاء و لا وحى نزل |
|
|
ليت اشيا خى ببدر شهدوا |
جزع الخررج من وقع الاسل |
|
|
فاهلوو استهلو فرحا |
ثم قالو يا يزيد لا تشل |
|
|
لست من خندف ان لم انتقم |
من بنى احمد ما كان فعل |