ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - وقتى آمدى ايران مى فهمى!
ايشان به علّت قريحه خوبى كه در منبر داشتند، براى مجالسى به «تهران» دعوت مىشوند و به آنجا مىروند؛ اوايل در منزل استيجارى كه در تهران داشتند، دعاى ندبه و منبر وعظى داير مىكنند كه با استقبال زياد مردم روبهرو مىشود و كمكم جمعيت زياد، موجب اذيت همسايگان مىشود؛ بنابراين به فكر ايجاد پايگاهى براى اين كار مىافتند. منزلى در تهران تهيه كرده بودند و براى حلّ مشكل، تصميم به فروش منزل مىگيرند تا زمين مهديه را خريدارى كنند. بازاريان تهران كه متوجّه مسئله مىشوند، مانع مىشوند و با كمك ايشان زمين مهديه خريدارى مىشود و كمكم توسعه يافت و در سال ١٣٥٧ ه. ش. مساحت مهديه به پنجهزار متر مربع رسيد.
\* مرحوم كافى در عرصه تبليغ چگونه حضور داشت؟
ايشان يك مبلّغ كمنظير بود. به لحاظ عشقى كه به منبر و تبليغ داشتند، به يك منبر و دو منبر و ... اكتفا نمىكردند و تا آنجا كه وقت اجازه مىداد، منبر مىرفتند. در ماه رمضان گاهى شش منبر داشتند و درباره كثرت منبر و هنر ايشان در منبر، مطالب زيادى نقل شده است كه مجال سخن نيست و همه اين امور از بركات و عنايات اهل بيت (ع) در حقّ ايشان است.
\* ماجراى عنايت اميرالمؤمنين به مرحوم كافى چه بود؟
ماجراهاى زيادى از ايشان نقل شده است. در پنج سالى كه در نجف بودند، رسم بود طلبهها پنجشنبهها پياده به «كربلا» مشرّف مىشدند و گروهى از اين طلّاب به سرپرستى آيت الله مدنى راهى كربلاى معلّا مىشدند و ايشان از مرحوم كافى مىخواستند، در بين راه زمزمهاى داشته باشند؛ مشهور است در اواخرى كه ايشان در نجف بودند، نذر داشتند چهل شب چهارشنبه به «مسجد سهله» بروند و توسّلاتى هم به ساحت مقدّس امام زمان (عج) داشتند. يكى از دوستان ايشان هم كه اين سيره را داشت، مىگويد:
در چهارشنبه چهلم، مرحوم كافى با حالت خاصّى از مسجد بيرون مىآمد. از او سؤال كردم: آيا حاجتى گرفتى؟! ايشان در جواب فرمودند: وقتى آمدى «ايران» مىفهمى! ايران كه آمدم، ديدم اين آقاى كافى آن كافى سابق نيست! البتّه ايشان براى كسى نقل نكرده است كه خدمت حضرت رسيده است؛ امّا بزرگان حدس زدهاند كه حضرت عنايتى به ايشان داشتهاند.
\* از كثرت منبر مرحوم كافى خاطره و مطلبى بيان كنيد.
ايشان واقعاً كثير المنبر و در اين مسير خستگىناپذير بودند. دو سال پيش آيت الله ناصرى اصفهانى خاطرهاى براى من نقل كردند و گفتند:
در نجف با مرحوم كافى دوست بودم و ديرتر از ايشان به ايران برگشتم. وقتى برگشتم، ديدم آقاى كافى در اوج شهرت و منبر است و زمانى كه وارد «اصفهان» شدم، آقاى كافى هم در اصفهان بودند. مردم «دولت آباد» به من گفتند: شما از دوستى خودتان استفاده كنيد و از ايشان درخواست كنيد منبرى هم در اين ديار داشته باشند. من به اصفهان رفتم و از ايشان دعوت كردم و ايشان به من گفتند: آخرين منبر من ساعت دو و نيم شب تمام مىشود. تا دولت آباد چقدر راه است؟ گفتم: حدود چهل دقيقه. گفتند: من ساعت سه و نيم نيمه شب مىآيم و منبر مىروم!
آيت الله ناصرى مىفرمود:
من متعجّب و بهت زده گفتم: كسى آن موقع شب نمىآيد و بالأخره بنا شد، ايشان ساعت موعود به دولت آباد تشريف بياورند