ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - بحث عرفانى فلسفى
اذهان آدميان كه ماحصل خوراك ناپاك و ناسالم و همچنين آلودگى محيطى و اثرپذيرى شديد از امواج فراحسّى موجود، در فضاى پيرامونى ست.
ظهور اعجاب انگيز شخصيّتهاى پيشگويى شده كه غالباً با رسوخ در مراحل پيش و در حين ازدواج و دست بردن در مراحل اوّليه خلقت جسمانى و شبيه سازىهاى ضدّ اخلاقى صورت مىپذيرد.
و ديگر مواردى كه شبيه سازى شده همان اتّفاقات و علائمى است كه فى الجمله در تعاليم اسلام و اخبار و روايات شيعى نيز مطرح گشته، همه و همه در پى اثبات اين مدّعاى باطل هستند كه توقيت تبليغ شده در رسانههاى استكبارى، همان وعده خدا و «يوم معلوم» است تا از اين طريق به دو هدف شوم دست يابند:
اوّل: تسلّط كامل بر جهان و تلاش براى پيروزى نهايى شيطان در سايه غفلت و تخدير شديد انسانها؛
دوم: ايجاد يأس و نااميدى در مسلمانان و حق طلبان و منتظران منجى موعود كه از يكسو از پرداختن به خصوصيات و شرايط و اجزاى ظهور واهمه داشته و برحذر داشته شوند و از سوى ديگر با اين سستى كردن و خمودگى به بلاى عظيم «بداء»[١] گرفتار گردند.
يوم معلوم و توقيت حق
از جمله معارف قرآنى بحث از سرانجام زندگى انسانها برروى زمين و برپايى بهشت زمينى توسط خليفه خدا و در راستاى تحقّق وعده خدواند متعال است[٢] كه تحقّق اين وعده، متشكّل از دو مقوله مهمّ ظهور منجى و رجعت صالحان است. ظهور منجى بشريّت كه وعده حتمى پروردگار عالميان است، پس از گسترش ظلم و فساد و بر اساس برنامهاى دقيق رخ از پس پرده ناپيدايى بيرون مىكشد و اين شيوه نه تنها مختصّ او، بلكه سيره برخى از انبياء عظام و اوصياء گرامى ايشان بوده است.
خداوند متعال از ابتداى آفرينش آدم و تبيين اهداف خلقت او، ظرف زمانى حضور بنى آدم را بر روى زمين تشريح نموده و مقاطع مهم و تعيين كنندهاى را بر شمرده است كه نقطه عطف همه مناسبات ويژه زمانى «وقت معلوم»[٣] نام نهاده شده است. ابليس از سر كبر بر خداى خويش شوريد، كه اين طغيان را در اغواى بنى آدم به فعليّت رساند. او كه خود پيش از رانده شدن از عالمان و مقرّبان درگاه الهى بوده است، به سرّ و حقيقت خلقت آدم آگاه بوده و خود را در برابر حق ناتوان و مكايدش را ناكارآمد مى يابد[٤] از اينرو با كرنش در برابر انوار الهيّه كه متقدّم بر او و وجود و عبادت و علم او بودهاند از راه پنهان ديگرى مخالفت و سركشى خود را نمايان مىسازد. براى او فريفتن انسانى خلق شده از روح و جسم، بسيار دست يافتنى تر از در افتادن با انوار عرشى و حقّ مطلق است و به گمان خويش، اگر «زمانى» براى اغواگرى بيابد، با تصرّف و نفوذ در آنچه كه مايحتاج بنى آدم است، پيدا و پنهان او را از حقيقت عرشى خويش دور ساخته و رفته رفته در مقابل مبداء خلقتش و حقيقت و هدف خلقتش قرار خواهد داد.[٥]
بحث عرفانى فلسفى
شيطان كه خود جن است و امكان نامريى شدن دارد[٦] به سادگى مىتواند انسانهاى ظاهر بين را به عجز و درماندگى بيندازد و در جايگاه خداى گونه نشسته و ظلمات فكر و عمل خويش را بر جاى عقل و فطرت او بنشاند و از اين راه، بندگانى را گرد خويش جمع آورده و وعده روز پيشينش مبنى بر نپذيرفتن فرمان خدا و اثبات برترىاش بر آدم را عينيّت بخشد. از اين روى عنصر زمان براى او مهمترين و حياتىترين عامل است و تنها چيزى است كه جايگزين نداشته و از دست دادنش مساوى با خلود در جهنّم خواهد بود. بنابراين در راهبرد اساسى شيطان براى نفوذ در عناصر خلقت مادّى انسان با هدف انحراف ريشهاى و خداگريزى او، تصرّف در زمان و جهتدهى خاص به عنصر زمان از اهميت بهسزايى برخوردار است.
اوّلين و مهمترين جنگ شيطان، جنگ بهوسيله زمان است؛ چه اينكه زمان از حيث ماهيّت از ديگر عناصر لطيفتر و وسيعتر و از حيثيتى ديگر براى او محدودهاى است براى خودنمايى و اثبات ادّعاى روز اوّل خلقت آدم؛ پس هرآنچه از ايام و ليالى كه از جانب خدا در بساط تكوين نشانه و مرحلهاى براى رسيدن به مقام خليفةاللهى است[٧] خاكريز مستحكمى است كه مى بايست شيطان در انديشه فتح آن باشد و اگر در هِرَم همه ايّام الله و ليالى متبرّك، رأسى معيّن شده باشد، تسلّط بر آن رأس به معناى فتح مهمترين عنصر خلقت بنى آدم و بهعبارتى نيل به هدف شوم او در تقابل با