ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و بيستم
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
عصبيت مدرن موجد جاهليت دوم
٤ ص
(٤)
از ميان اخبار
٨ ص
(٥)
مقابله با حجاب دختران دبيرستانى در هلند
٨ ص
(٦)
حفاظت شبانه مسلمانان آمستردام از مساجد
٨ ص
(٧)
هنرى كيسينجر گروه هاى مسلمان روسيه در حال پيوستن به ايران هستند
٩ ص
(٨)
گزارش تصويرى
١٠ ص
(٩)
سينما و آخرالزّمان
١٢ ص
(١٠)
انقلاب اسلامى و عصر امام خمينى (ره)
١٨ ص
(١١)
گلستانه
١٨ ص
(١٢)
22 بهمن
١٨ ص
(١٣)
عشق به سامان آمد
١٩ ص
(١٤)
پيام آور فجر
١٩ ص
(١٥)
پيروزى خون
١٩ ص
(١٦)
خورشيد قيام
١٩ ص
(١٧)
وقت معلوم شيطان
٢٠ ص
(١٨)
توقيت و رسانه هاى صهيونيستى
٢١ ص
(١٩)
يوم معلوم و توقيت حق
٢٣ ص
(٢٠)
بحث عرفانى فلسفى
٢٣ ص
(٢١)
امّت وسط
٢٤ ص
(٢٢)
دعاى مهم امام زمان (ع)، براى برآورده شدن حاجت ها
٢٥ ص
(٢٣)
سپاهيان آسمانى امام مهدى (ع)
٢٦ ص
(٢٤)
مقام ميكائيل
٢٧ ص
(٢٥)
نقش ميكائيل در عالم خلقت
٢٧ ص
(٢٦)
ميكائيل (ع) و انبيا
٢٧ ص
(٢٧)
حضرت لوط (ع) و ابراهيم (ع)
٢٨ ص
(٢٨)
ميكائيل (ع) و تاريخ اسلام
٢٨ ص
(٢٩)
ميكائيل (ع) و رسول خدا (ص)
٢٨ ص
(٣٠)
حضرت على (ع)
٢٨ ص
(٣١)
ميكائيل و سيدالشّهدا (ع) در قيامت
٢٩ ص
(٣٢)
ميكائيل ملك در دوره ظهور امام عصر (ع)
٢٩ ص
(٣٣)
آموزه هاى بنيادين تفكّر مهدوى
٣٠ ص
(٣٤)
7 بهره مند شدن مردم از فوايد امام غايب
٣١ ص
(٣٥)
8 ضرورت انتظار و اميدوارى به آينده
٣١ ص
(٣٦)
9 بقاى همه تكاليف شرعى در دوران غيبت
٣٢ ص
(٣٧)
10 افزايش فتنه ها و بلايا در آخرالزّمان
٣٢ ص
(٣٨)
11 وجود نشانه هاى متعدّد براى ظهور امام مهدى (ع)
٣٣ ص
(٣٩)
12 جايز نبودن تعيين وقت براى ظهور
٣٣ ص
(٤٠)
تشيع در آمريكاى امروز
٣٤ ص
(٤١)
گروه اوّل شيعيان مهاجر
٣٤ ص
(٤٢)
گروه دوم آمريكايى هاى شيعه
٣٥ ص
(٤٣)
عدالت و امنيت، دو ويژگى بارز حكومت امام عصر (ع)
٣٨ ص
(٤٤)
معرفى كتاب
٤١ ص
(٤٥)
ضرورت توازن دين و دانش
٤٢ ص
(٤٦)
چگونه بايد نيايش كرد؟
٤٤ ص
(٤٧)
كى و كجا بايد نيايش كرد؟
٤٥ ص
(٤٨)
راز محروميت از آثار نيايش
٤٦ ص
(٤٩)
چشم در راه
٤٧ ص
(٥٠)
دجّال در اسلام
٤٨ ص
(٥١)
اهل سنّت
٤٨ ص
(٥٢)
دجّال در منابع شيعى
٤٩ ص
(٥٣)
خصوصيات فردى
٤٩ ص
(٥٤)
ترمينولوژى روايت
٤٩ ص
(٥٥)
صهيونيسم و بهاييت
٥١ ص
(٥٦)
خواسته هاى زعيم بهاييان از صهيونيسم
٥١ ص
(٥٧)
ديدگاه بهاييان درباره تشكيل اسرائيل!
٥٣ ص
(٥٨)
وابستگى شوقى افندى به صهيونيسم
٥٤ ص
(٥٩)
تبليغ بهاييت به وسيله صهيونيسم
٥٥ ص
(٦٠)
ارتباط بهاييت با صهيونيسم در گزارش هاى ساواك
٥٥ ص
(٦١)
محافل بهاييان يا مراكز جاسوسى اسرائيل
٥٦ ص
(٦٢)
زلزال
٥٨ ص
(٦٣)
اشاره
٥٨ ص
(٦٤)
اضهارات خانم دكتر امينه مغربى در شبكه مستقله
٥٩ ص
(٦٥)
ترفندهاى تبليغى پايگاه هاى مسيحى
٦٠ ص
(٦٦)
مقدّمه
٦٠ ص
(٦٧)
تبليغات اينترنتى مسيحيت
٦١ ص
(٦٨)
1 تحليل ساختارى
٦١ ص
(٦٩)
2 تحليل محتوايى
٦٢ ص
(٧٠)
2- 1 توليد انبوه
٦٢ ص
(٧١)
2- 2 تحريف واژه هاى اسلامى
٦٣ ص
(٧٢)
2- 3 مخاطب شناسى و توجّه به نيازهاى او
٦٣ ص
(٧٣)
2- 4 توجّه به اصل پاداش
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - عصبيت مدرن موجد جاهليت دوم

و پيامدهاى ناگوار بسيارى را براى بشر به وجود آورده است. چنان كه، تعصّب‌هاى ناروا، باعث بروز درگيرى‌هاى بسيارى در مسير گسترش انديشه و فرهنگ انبياى عظام الهى بوده است. از حيث لغت، تعصّب از مادّه عصب به رشته‌هايى اطلاق مى‌شود كه مفاصل استخوان‌ها و عضلات را به هم پيوند مى‌دهد. از اينجا، عصب و تعصّب، به معناى هر گونه وابستگى شديد انديشه‌اى و عملى آمده است كه مانع از كشف حقايق و درك كمالات مى‌شود.

البتّه، نبايد از ياد برد كه از اين الفاظ و واژگان نمى‌بايست تنها مفهوم منفى را برداشت كرد. چنان كه رشته‌هاى پيونددهنده استخوان‌ها و عضلات در جايگاه شايسته خود، باعث قوام و تداوم اندام‌ها و تنومندى و آراستگى آنها مى‌شوند، تعصّب به جا و شايسته، در مراودات و مناسبات، قوام و دوام اندام‌هاى اجتماعى و مناسبات فرهنگى، حق را باعث مى‌گردند.

از همين جا، تعصّب، به دو وجه مثبت و منفى و به عبارتى، مذموم و ممدوح تقسيم مى‌شود. چنان كه، از پيوستگى‌هاى اعتبارى و غيرعقلانى نژادى، قبيل‌هاى و حزبى، به عنوان تعصّب مذموم يا جاهلى ياد مى‌شود و در مقابل، در وابستگى آگاهانه به دين و آيين حقيقى و مناسبات حقّه، با عنوان تعصّب و حميت ممدوح ياد مى‌شود.

اميرمؤمنان، على (ع) در خطبه «قاصعه نهج البلاغه» از دو وجه مذموم و ممدوح تعصّب ياد مى‌كنند و مى‌فرمايند:

«فَاْطفِئوا ما كَمَنْ فِى قُلُوبِكُم مِنْ نِيرانِ العَصَبيَّةِ وَ احْقادِ الجاهِلِيَّةِ ...؛

خاموش كنيد شراره‌هاى تعصّب و كينه‌هاى جاهلى را كه در دل‌هاى شما پنهان شده است؛ زيرا اين تعصّب [ناروا] در مسلمانان از القائات و كبر و نخوت و فريب‌ها و وسوسه‌هاى شيطان است.»

و در ادامه مى‌فرمايند:

«فَإِنْ كانَ لابُدَّ مِنَ العَصَّبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبَكُمْ لِمَكارِمِ الخِصالِ وَ مَحامِدِ الأفعالِ ...؛

اگر ناگزير تعصّبى در كار باشد، پس تعصّب خود را براى اخلاق پسنديده و كارهاى نيك و امور نيكى كه افراد با شخصيت و بزرگان از خاندان‌هاى عرب داشتند، قرار دهيد! ... پس تعصّب بورزيد در راه صفات ارزشمند، همچون حفظ [حقوق‌] همسايگان، وفاى به عهدها، اطاعت از نيكى‌ها، سرپيچى از تكبّر، جود و بخشش و خوددارى از ستم.»

اين، منبع و منشأ بروز غيرت‌ورزى و تعصّب است، كه آن را در دو مفهوم مثبت و منفى، پسنديده و نكوهيده جلوه‌گر مى‌سازد. به همان سان كه دوام و بقاى رذايل اخلاقى فردى و جمعى، نيرو از غيرتورزى صاحبان حميت‌[١] و تعصّب اخذ مى‌كند، دوام و بقاى فضايل اخلاقى و بنيادهاى پسنديده فردى و جمعى نيز، نيروى خود را از غيرت‌ورزى صاحبان حميت ممدوح مى‌گيرد. شايد از همين روست كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «انَّ الغَيرةُ مِن الأيمان»[٢]

حضرت در جايى و با توجّه به شأنى، غيرت و تعصّب را از نشانه‌هاى ايمان مى‌شناسند و در وجهى ديگر، مى‌فرمايند:

«من تعصب او تعصب له فقد خلع ربق الايمان من عنقه؛[٣]

اگر كسى نسبت به رفيقش تعصّب خرج دهد، به اين معنا كه از او حمايت باطل كند و رفيقش هم به اين حمايت راضى باشد، هر دوى اينها، آن ريسمان ايمانى را كه بر گردن دلشان هست، باز كرده‌اند و از زمره مؤمنان حقيقى خارج شده‌اند.»

اين مقدّمه را ذكر كردم تا ضمن ارائه تعريفى از اين «صفت»، ذو وجهتين بودن معانى و مفاهيمى كه مترتّب بر آن مى‌شود، كشف شود. اگرچه در عصر حاضر، به دليل غلبه فرهنگ غربى كه در ظاهر، ناسخ هر گونه تعصّب ورزيدن است، در باطن همه را به تعصّب ورزيدن بر بى‌تعصّبى و بيغيرتى و پاسداشت مذموم دريافت‌ها و آموزه‌هاى عملى و فرهنگى غرب دعوت مى‌كند و عدول از آن را نشانه عقب افتادگى و تحجّر مى‌شناسد و دينداران صاحب غيرت دينى را به عنوان فناتيك و متحجّر معرفى مى‌كند.

امام سّجاد (ع) مى‌فرمودند:

«تعصّب آن است كه بدهاى قبيله خود را بهتر از نيكان قبيله ديگر ببينيد. تعصّب آن نيست كه كسى قبيله خود را دوست داشته باشد؛ وليكن [تعصّب‌] آن است كه قبيله خود را كمك نمايد، بر ظلم.»[٤]

آنچه كه موجب مذمّت عصبيت در نزد رسول اكرم (ص) شده و آن را از نشانه‌هاى جاهليت دانسته‌اند، وجه مذموم تعصّب ورزيدن است كه اعراب جاهلى، با تكيه بر بندها و علايق قومى و قبيل‌هاى، مانع از مكشوف شدن حقايق، جارى شدن سنّت‌هاى ممدوح، به كيفر رسيدن ظالم و ستمگر مى‌شدند. مظلوم واقع شدن ستمديده يا منزوى شدن سنّت‌ها در اثر اين گونه عصبيت‌ها، در واقع باعث پايدارى جاهليتى مى‌شد كه انزال كتاب آسمانى «قرآن» و ارسال رسول ختمى مرتبت براى منسوخ ساختن آن اتّفاق افتاده بود. از همين رو بود كه، رسول خدا (ص) براى تضعيف و سركوب اين گونه تعصّب ورزيدن‌ها مى‌فرمودند:

«هر كس در دلش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد، خدا او را در روز قيامت با اعراب جاهليت مبعوث مى‌كند.»[٥]

بخش بزرگى از حيات و جهاد رسول الله (ص) و مسلمانان مؤمن در صدر اسلام، مصروف مبارزه با اين گونه عصبيت‌هاى جاهلى بود كه اعراب، به دليل خاستگاه فرهنگى و نظام قبيل‌هاى، سخت بدان وابسته بودند و با اين صفت مذموم شناخته مى‌شدند.

آنچه كه موجب خروج اهل تعصّب مذموم از خيل مؤمنان مى‌شد، [و مى‌شود] نسبتى است كه به واسطه تعصّب با ابليس پيدا مى‌كردند، چه اين صفت مذموم، ريشه در خوى و خصلت باطل موجودى غيررحمانى داشت.

ابليس، با مقايسه بيبنياد خود با حضرت آدم (ع)، امرى اعتبارى را باعث رجحان و برترى مى‌شناخت و بدون حجّتى حقيقى و الهى، متعصّبانه بر آن پاى مى‌فشرد. او به اتّكاى همين غيرتورزى مذموم، حاضر به رويارو ايستادن با حضرت حق، جلّ و علا كه خود منشأ و مبدأ هر گونه ارزش‌گذارى و تعيين حدود حقّ و باطل بود، نيز شد.