جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟
شخص ظهور مى كند و او را از خود بىخود مى سازد و تنها و تنها به معشوق خود متوجه ساخته و چهره او را برافروخته مى كند، كه:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»[١].
چهره هايى در آن روز برافروختهاند، و به پروردگارشان مى نگرند.
و ده ها معناى ديگر كه در لفظ نمى گنجد و تنها مى توان با عبارتِ «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ»[٢]؛ (هيچ كس نمى داند خداوند چه نعمتهايى كه چشم آنها را روشن مى كند، براى آنان پنهان كرده است.) بيان كرد، و جز با زبان رمز با زبان ديگرى نمىتوان گفت. از اين رو خواجه نيز مى گويد:
|
تا نگردى آشنا، زين پرده بويى نشنوى |
گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
رازى كه بَرِ خلق نهفتيم و نگفتيم |
با دوست بگوييم، كه او محرم راز است[٤] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
من اين دو حرف نوشتم، چنانكه غير ندانست |
تو هم ز روىِ كرامت چنان بخوان كه تو دانى[٥] |
|
بنابراين، وقتى دقّت مى كنيم، مىبينيم اثر مستى شراب در دنيا جز فراموشى گرفتاريها و مشكلاتى كه دامن گير شخص در دنيا شده، چيز ديگرى نيست و پيمانه نوشان جز به خاطر همين، به اين مايع تلخ پناه نمى برند. حال، چه اشكال دارد كه به هر چيز كه شخص را از گرفتاريها و تعلّقات مادّى مى رهاند، «شراب» و «مى» اطلاق كنيم و شراب حقيقى را نفحات قدسى و رحمتهاى خاص پروردگار بدانيم كه بر.
[١]. سوره قيامت، آيه ٢٢ و ٢٣.
[٢]. سوره سجده، آيه ١٧.
[٣]. ديوان حافظ، تصحيح قدسى، غزل ٣٥١.
[٤]. همان، غزل ١١٠.
[٥]. همان، غزل ٥٨٩.