طب النبي وطب الصادق (روش تندرستي در اسلام) - مستغفري، جعفر؛ خليلي، محمد - الصفحة ٩٥ - حديث«اهليلجه»(هليله)
ربوبيت را انكار مىكنند و تعداد آنها زياد شده و بحث با آنان مشكل شده است. از من خواستى كه به ردّ آنان بپردازم و آنچه را كه دارند نقض كنم و آن را در نامهاى بياورم همان گونه كه ديگر بدعتگذاران و اختلاف اندازان را رد كردهام و ما خداوند را در برابر نعمتهاى داده شده و حجتهاى بالغه و امتحان پسنديده نزد همه مردم، ستايش مىكنيم (تا آنجا كه مىفرمايد:) به جان خودم سوگند كه اين جاهلان از سوى پروردگارشان جاهل نيامدهاند و آنان حجتهاى آشكار و نشانههاى روشن را در آفرينش خود مىبينند و آنچه را كه در ملكوت آسمانها و زمين و خلقت عجيب و استوارى كه دلالت بر صانع مىكند، مشاهده مىكنند؛ ولى آنان گروهى هستند كه دربهاى گناهان را به روى خود باز كردهاند و راه شهوات را بر خود هموار نمودهاند و هواى نفس بر دلهايشان غلبه كرده و شيطان با ستم كردن آنها بر خويشتن، فريبشان داده است و بدين گونه خداوند بر دلهاى مفسدان مهر زده است.
نامه تو به من رسيد و براى تو نامهاى مىنويسم كه در آن با بعضى از اهل اديان از منكران مباحثه كردهام و آن چنين است:
پزشكى از هند پيش من آمد و با من در عقيده خود منازعه مىكرد و در گمراهى خود مجادله مىنمود. روزى او هليلهاى را خورد مىكرد تا به دوايى كه به آن احتياج داشت مخلوط كند، اين سخن را كه همواره در آن با من منازعه مىكرد، بر زبان آورد و آن ادعاى او بود