طب النبي وطب الصادق (روش تندرستي در اسلام) - مستغفري، جعفر؛ خليلي، محمد - الصفحة ١٠٦ - ١ - سردرد
يك حادثه فرض مىكند كه در واقع آن حادثه سبب ديگرى دارد و گاهى علت يك چيز را نمىداند در حالى كه آن علتى دارد. معلوم است كه ندانستن علت يك چيز دليل نمىشود كه آن علتى نداشته باشد و يا ميان آن چيز و علتش رابطهاى نباشد.
همچنين بايد دانست كه اسباب و علل بر دو قسمند: مادى و جسمى و معنوى و روحى و هر كدام از آنها هم انواعى دارند. مثلا سردرد از ابتلاء معده يا سوء هضم يا سردى يا زكام يا ضعف اعصاب يا اضطراب يا به وسيله صداهاى ناهنجار يا بوهاى تند يا حرارت كبد يا از درد چشم و يا درد گوش يا بعضى از تبها يا آنفلوانزا و مانند آنها حاصل مىشود و گاهى هم از غم و غصه يا ترس يا زياد فكر كردن و مانند آن به وجود مىآيد.
پزشك بايد سبب آن را پيدا كند و آن را برطرف سازد تا سردرد از بين برود.
شايد امام در باره اين مريض خراسانى كه از سردرد شكايت مىكرد، دو علت براى آن يافته است يكى علت روحى و آن اضطرابى بوده كه بر او عارض شده و ديگرى جسمى و آن زكامى بوده كه در راه يا نزد خانوادهاش به او رسيده بوده و امام ناراحتى روحى او را با بسم اللَّه علاج كرده به اضافه اينكه به او اطمينان داده كه بزودى شفا پيدا خواهد كرد و از طرفى دستور داده كه چند بار آب گرم بر سر خود ريزد تا در زكام اثر كند و اين كارى است كه بسيارى از پزشكان براى زكامى