طب النبي وطب الصادق (روش تندرستي در اسلام) - مستغفري، جعفر؛ خليلي، محمد - الصفحة ٥٦ - طب نزد عربها
فلك را براى منصور ترجمه كردند، سپس اراده او براى طلب علوم بيگانه افزايش يافت و به حكم مثل معروفى كه مىگويد:
(الناس على دين ملوكهم
مردم بر دين حكمرانان خود هستند) بسيارى از مردم در طلب اين علوم رغبت نشان دادند و در درس و بحث آن كوشيدند، تا جايى كه منصور از پادشاه روم درخواست كرد كه برخى از كتابهاى علمى را براى او بفرستد او نيز تعدادى كتاب از جمله كتاب اقليدس در هندسه و بعضى از كتابهاى طبيعى و كتابهاى مربوط به مجسمه سازى و بسيارى از كتابهاى طبى را براى منصور فرستاد و عربها به ترجمه آنها به زبان عربى همت گماردند و به آن اهتمام ورزيدند گويا كه لب تشنهاى وارد آب زلال باشد.
در ميان اين علوم، به علم طب اهميت و عنايت بيشترى داده شد و چيزى كه بر اهميت آن افزود اين بود كه روزى منصور به مرضى در معده دچار شد و ميل به غذا خوردن نداشت و با وجود تلاش پزشكان شهر معالجه فايده نكرد، پس او از وزير خود «ربيع» خواست كه پزشك ماهرى پيدا كند تا در بيمارى خود به او مراجعه نمايد، وقتى ربيع جستجو كرد «جرجيس» نصرانى را به او نشان دادند كه رئيس بيمارستان و مدرسه گندى شاپور و حاذق و ماهر بود و در علم طب كتابهايى به زبان سريانى تأليف كرده بود. منصور دنبال او فرستاد كه در مركز حاضر شود و پسر خود «بختيشوع» را در جاى خود بگذارد. او پذيرفت و چون بر خليفه وارد شد، خليفه مقدم او را