اخلاق نبوى - محدثى، جواد - الصفحة ٨٥ - ٤ - حق بندگى
در دل «احساس عبوديت» ندارند. اما عارفانِواصل به هر جا كه برسند و هر چه مقام و علم و قدرت پيدا كنند، باز هم خود را «عبد» مىشناسند. رسول خدا ٦ سر حلقه اين گونه عارفان است. مثل بندگان بر زمين مىنشست، مثل بندگان بر زمين غذا مىخورد و بر زمين مىخفت و مىدانست كه بنده است.
همين ويژگى سبب شد كه با آنكه شخص اول عالم امكان و رسول برگزيده پروردگار بود بر كسى فخر نمىفروخت و تكبر نمىورزيد و تواضع خود را از دست نمىداد. حتى يك بار (طبق روايت ابن مسعود) مردى خدمت آن حضرت آمد و هنگام سخن گفتن با پيامبر خود را باخت و به لرزه و لكنت زبان افتاد. پيامبر اكرم ٦ او را دلدارى داد و فرمود:
«هَوِّنْ عَلَيكَ فَلَستُ بِمَلِكٍ انَّما انا ابْنُ امرأةٍ كانَتْ تأكُلُ القِدَّ».[١]
آرام باش و آرام گير، من كه پادشاه نيستم! من پسر زنى هستم كه «قِدْ» (غذايى مثل اشكنه) مىخورد!
يعنى خود را عادى و معمولى جلوه مىداد، تا هيبت او از جاذبهاش نكاهد و مردم دراو چهره يك حاكم مقتدر نبينند، بلكه او را پدر امت و پيامبرى فرستاده شده از سوى خداوند
[١] - مكارم الاخلاق، ص ١٦.