اخلاق نبوى - محدثى، جواد - الصفحة ٨٢ - ٢ - شوق به نيايش
شيفتگى او به عبادت و نماز، در حدى بود كه هنگام نماز توجّه حضرت از هر چيز بر مىگشت و به خداوند معطوف مىشد. از قول عايشه نقل شده است كه:
«كانَ رسولُ اللَّه ٦ يُحدِّثنا و نُحَدِّثُهُ فَاذا حَضَرَتِ الصّلاةُ فكأنَّهُ لَمْ يَعرِفْنا و لم نَعرِفهُ».[١]
رسول خدا چنين بود كه با ما مشغول صحبت و گفتگو بود. چون وقت نماز مىرسيد (چنان حالش دگرگون مىشد كه) گويا نه او ما را مىشناخته و نه ما او را مىشناسيم.
٢- شوق به نيايش
عارفان، مشتاق زمزمه و گفتگو با محبوبند. چه كسى از پيامبر خدا عارفتر و عاشقتر به پروردگار بود؟ نشانه اين اشتياق، در چشم دوختن به وقت نماز و حالت انتظار براى وقت اذان بود.
بخشى از وقت خود را در خانه اختصاص به عبادت مىداد.[٢] در همه حال، نشستن و برخاستن حضرت همراه با ياد خدا بود:
«وكانَ لايَقومُ ولايَجلِسُ الّا عَلى ذِكراللَّه».[٣]
[١] - سنن النبى، ص ٢٥١، حديث ٢٨٣.
[٢] - محجة البيضاء، ج ٤، ص ١٦٠.
[٣] - همان، ص ١٣٠.