در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٢٧ - فصل اول رياست ابوطالب در اعماق تاريخ
هاشم، در هر سال، مال فراوانى را صرف مىكرد و مشكهاى زيادى را فراهم مىكرد تا زايران بيتالله الحرام از آنها استفاده كنند. او در مكّه، منا، مزدلفه و جُمح، مردم را اطعام مىكرد و به ايشان نان و گوشت و روغن و آرد گندم مىداد و به آنان آبرسانى مىكرد و از اين رو، «هاشم» ناميده شد.[١]
بعد از وفات عبدشمس، برادر هاشم، اميّه نسبت به هاشم، حقد و كينه شديد مى ورزيد و براى همين، جنگ سردى را عليه او به راه انداخته بود و سعى مىكرد كه جايگاه و موقعيّت هاشم را در ميان قريش خدشهدار كند. او سعى مىكرد كه همانند هاشم، قريش را اطعام كند، امّا به خاطر ذات خسيس و خباثتش نتوانست كه به مقام و موقعيّت هاشم برسد. براى همين، مردم او را مورد ملامت و شماتت قرار مىدادند. در نتيجه حقد و كينه وى نسبت به هاشم شديدترشد.[٢]
در شبى از شبها هاشم، اميّه را فراخواند و گفت:
«من از تو بزرگترم و حقّى برگردن تو دارم. شنيدهام كه اهداف و آرزوهايى دارى و درباره من بدگويى مىكنى. از خدا بترس و درباره من بدگويى نكن».
[١] - تاريخ يعقوبى: ١/ ٢٩٣، باب ولد اسماعيل بن ابراهيم؛ النزاع والتخاصم، مقريزى: ٤٠/ در مفاخره بين بنى هاشم و بنى اميّه، شرح حال هاشم.
[٢] - طبقات ابن سعد: ١/ ٧٦؛ سيره حلبيّه: ٦٤.