گفتمان بيدارى اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٣٩ - تأثيرات انقلاب اسلامى ايران بر بيدارى اسلامى

نتيجه آن حس خودخواهى غربى و انحصارطلبى آنان است كه اجازه نمى‌دهند كشورهاى جهان سوم و كشورهاى اسلامى رشد و بالاخص رشد علمى پيدا بكنند؛ لذا به تدريج در اين كشورها، نفرت از غرب، تبديل به يك فرهنگ عمومى شد و اين حادثه مبارك و عجيبى بود كه در اين سه دهه پس از انقلاب اسلامى به تدريج اتفاق افتاد.

حادثه سومى كه اتفاق افتاد اين بود كه غرب در مقابل اين دو گرايش، به جاى آنكه حكيمانه برخورد بكند، به موضع انفعال افتاد و در برابر اين دو موج و يا دو جريان عظيمى كه در جهان افتاده بود به خصومت برخاست. سه نوع خصومت از سوى جهان غرب نسبت به جهان اسلام، انجام گرفت. خصومت نوع اول، خصومت عليه خصوص انقلاب اسلامى بود كه غرب تلاش كرد با برانگيختن جنگ و تجهيز گروه‌هاى مسلح عليه انقلاب اسلامى، با انقلاب اسلامى بجنگد. البته آنها مى‌دانستند كه جنگ رودررو با انقلاب اسلامى قطعاً براى آنها زيان‌بار است و زيان‌بار خواهد بود؛ لذا تلاش كردند به واسطه جريان‌هاى داخلى ايران يعنى گروهك‌هاى وابسته به غرب از يك سو و از سوى ديگر صدام و حكّام منطقه، عليه انقلاب اسلامى جنگ راه بيندازند؛ لذا عليه انقلاب اسلامى دو جنگ همزمان راه انداختند. يكى جنگ داخلى و ديگرى جنگ خارجى. خصومت نوع دوم اين بود كه در همان اوائل انقلاب، به جنگ نرم نيز دست زدند. جنگ نرم آنها، جنگ گسترده‌اى بود كه از چند عنصر استفاده مى‌كردند و يكى از آنها وهابيت بود به عنوان سردمدار جنگ عليه اسلام، انقلاب و عليه تشيع. غربى‌ها معتقد بودند و هستند كه‌