گفتمان بيدارى اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٣٨ - تأثيرات انقلاب اسلامى ايران بر بيدارى اسلامى

خودش را سخنگوى همه ارزش‌هاى انسانى و بشرى مى‌دانست و خودش را حاكم بلامنازع جهان و حتى به عنوان فرشته نجات مردم در سراسر جهان معرفى مى‌كرد و هر جا كشورى دچار مشكلى مى‌شد مشكلات آن كشور را اين گونه توجيه مى‌كردند كه چون نتوانستند ارزش‌هاى غربى را به خوبى در خودشان پياده بكنند، با اين مشكل دچار شده است. اگر مى‌خواستند كه براى يك كشور، يا يك امتى و ملتى نسخه‌اى بپيچند نسخه‌شان مبتنى بر اين اصل و اساس بود كه بايد خودتان را به غرب نزديك بكنيد و روش‌هاى غربى را بهتر و بيشتر پياده بكنيد تا بتوانيد از كمند مشكلات رهايى پيدا بكنيد. در تمام ملت‌هاى دنيا به تدريج اين داعيه سر گرفت كه ارزش‌هاى غربى ارزش‌هاى برتر هستند، اما با پيروزى انقلاب اسلامى، تمام بنياد ارزش‌هاى غربى زير سئوال رفت. سپس با اين زير سئوال رفتن بنياد فرهنگ غرب كار به جايى رسيد كه ارزش‌هاى غربى در نظر ملت‌ها به تدريج، به عنوان ضد ارزش معرفى شد؛ يعنى مردم دنيا به تدريج به اين نتيجه رسيدند كه نه تنها غرب، فرشته نجات نيست، بلكه عمده مشكلاتى كه اين كشورها و ملت‌ها با آن روبه‌رو هستند در نتيجه حاكميت ارزش‌هاى غربى بر جهان است و اگر حكّام مستبدى در كشورهايشان وجود دارد، اين حكّام مستبد و اصولًا پديده استبداد، يك پديده‌اى است كه توسط غرب بر آنها تحميل شده است؛ اگر فقرى بر كشورها حاكم است، اين فقر حاكم نتيجه آن تاراج و غارت ثروت‌هاى ملت‌ها مى باشد كه به وسيله كشورهاى غربى دارد اتفاق مى‌افتد؛ اگر اين كشورها عقب‌مانده هستند يا از لحاظ علمى و فرهنگى ضعيف‌اند در