مسائل طبى از نگاه فقه اسلامى - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٢٢ - مرگ بالينى
موجب قوانين و قواعد پزشكى، هيچ آرزويى براى حيات او نيست، مگر اين كه معجزه اى از جانب خداوند رخ دهد. زيرا اعضاى او از انجام وظايف طبيعى و حركات عادى يك موجود زنده، بازايستاده و مرده است؛ ولى به وسيله دستگاه هاى صنعتى پزشكى، قلب او كار مى كند و وظايف خود را از طريق دستگاه انجام مى دهد، به گونه اى كه اگر داكتر دستگاه را بردارد، قلب او نيز فوراً متوقف لذا با او به عنوان ميت برخورد مى شود؛ ولى در عين حال ظاهر اين است كه برداشتن دستگاه جايز نيست. اما اگر كسى به برداشتن دستگاه اقدام كند و قلب او به طور نهايى توقف نمايد، آيا بر او قصاص يا ديه است؟
جواب اين است كه نه اين و نه آن، قصاص بدين جهت نيست كه موضوع آن قتل عمادى مؤ من است و مفهوم قتل بر برداشتن دستگاه صدق نمى كند. اين مفهوم در جايى صدق مىكند كه اقتضاى حيات طبيعى وجود داشته باشد، در حالى كه فرض اين است كه در اين مورد، مقتضى حيات طبيعى متنفى است. چون اثر زندگى طبيعى پايان يافته و اعضاى او از حركت طبيعى، بازايستاده و مرده است. حركت قلب او طبيعى نيست و تنها توسط دستگاه صورت مى گيرد. از اين رو، بر كسى كه دستگاه را برداشته است، صدق نمى كند كه او را به قتل رسانده است، بلكه او تنها از حركت قلب او به وسيله