مسائل طبى از نگاه فقه اسلامى - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ١٠٦ - اعمال پزشكى موجب ديه شرعى
نيست كه ديه بر داكتر متخصص باشد نه داكتر همكار؛ زيرا او بر طبق اوامر داكتر متخصص و به طور ناآگاهانه و به عنوان يك ابزار عمل مى كند. بلى! اگر او بدون امر داكتر متخصص و به خيال اين كه اين كار از مقدمات عمليات است، به قطع شريان بپردازد، ديه بر او است. در حالت دوم ديه بر همكار است نه داكتر، هرچند به امر او كرده باشد؛ زيرا او مى دانسته كه قطع شريان عمل نادرست است و به مرگ مريضى منجر ميشود اما در عين حال و از روى علم و عمد، اقدام به قطع آن كرده است. حكم اين حالت قصاص است و چون قصاص غالباً ميسور نيست، به ديه تبديل مى شود.
- همكار بيهوشى تحت نظارت داكتر بيهوشى، دواى زياد بيهوشى به مريضس داده و منجر به مرگ او شده است. در اين مورد نياز دو حالت است:
الف) همكار بيهوشى نمى دانسته كه اين مقدار دواى بيهوشى زياد است و به مرگ مريض منجر مى گردد؛ زيرا اين كه چه مقدار دواى بيهوشى داده شود از وظايف داكتر بيهوشى است نه همكار.
جواب:
اگر همكار بيهوشى جاهلا به اين حالت بوده و دادن دواى بى هوشى زياد، به امر داكتر متخصص بيهوشى بوده و او مقدار دوا را تعيين كرده باشد، بعيد نيست كه ديه بر داكتر بيهوشى باشد؛ زيرا همكار به عنوان يك ابزار است. همچنين اين مريض است كه