عجايب و مطالب - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٣٣ - ١٩٣ فداكارترين مادر
ولى چون سقف بلند بود و چوب هم پيدا نمى شد چاره اى جز مشاهده اين منظره اسفناك نبود.
در همين لحظه مادر جوجكان به آشيانه برگشت از اوضاع پريشان جوجكان مطلب را درك كرد جوجه ها را بالا كشيد و خود پرها را باز كرده در جلوى آشيانه قرار گرفت و خود را سپر بلاى اطفال قرار داد. همگى زبان به تحسين گشودند و عاطفه مادرى او را ستودند ولى افسوس همينكه مار به آشيانه نزديك شد پرستو به خارج پرواز كرد. عقيده حاضرين عوض شد و گفتند در موقع خطر هر كسى جان خود را از هرعزيزى عزيزتر ميدارد. مار به آشيانه رسيد و نزديك بود كه جوجكان را ببلعد كه پرستو برگشت و به حال اول قرار گرفت و سر خود را تا به سينه در دهان مار فرو برد همگى متأسف شديم ولى چيزى نگذشت كه پرستو سر خود را به سلامت بيرون آورد و مار ستمكار مضطرب شده سر خود را به شدت هرچه تمامتر به اطراف مى كوبيد، به حدى اين كار را ادامه داد كه بى حس شده برزمين افتاد. در روى زمين مختصر جنبشى نمود و برجاى خشك شد. اين جريان براى همگى توليد تعجب نمود حس كنجكاوى همگى ما را بر آن داشت كه با مشاهده جسد مار شاهد مطلب را درك كنيم. در حلق مار ديديم كه يك دانه خار مغيلان (خار شترى) فرو رفته معلوم شد در همان موقع كه پرستو سر خود را به دهان مار فرو برده اين دانه خار را كه به اندازه يك دانه فندق بود در حلق مار جاى داده است. آيا طبيعت بى شعور مى تواند نصب كردن مو را در زير بنا براى جلوگيرى از خطر افتادن جوجكان و فرو بردن دانه خار شترى را در حلق مار براى دفع او به پرستو بياموزد؟ فاعتبروا يا اولى الابصار