عجايب و مطالب - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٩ - ١١٩ عجيبه تاريخى
لازم است: اولا اين حركت را استمرار داد و حاكميت ملى را تقويت نمود و ازملوك الطوايفى و بت پرستى جلوگيرى نمود. ثانيا اين اختيار ظاهرى مردم را به وسيله آگاهيهاى دينى و سياسى و مبارزه با جهل و خرافات و قبيله و قوم گرايى و نژاد پرستى احمقانه به اختيارات واقعى تبديل نمود كه مرز نهايى آن ترسيدن دولتها از ملتها است نه عكس آن كه فعلا چنين است.
ثالثا زمينه براى تحكيم و تعميم تعليم و تربيت شخصيتهاى درجه اول، فراهم شود تا پس از انتخاب، توانايى اداره و پيشرفت كشور را داشته باشند و بوسيله استقلال سياسى از تحفظ بر مصالح ملى عاجز نباشند، و زيربنا همه در صورتى است كه ما باطن خود را به ارزشهاى دين آسمانى خود اصلاح و محكم نموده باشيم. والله الموفق
١١٩ عجيبه تاريخى
پس از كشته شدن مصعب پسر زبير و پيروزى عبدالملك و دخول او درقصر دارالاماره كوفه، مردى از حاضرين به او گفت: امير به سلامت، من در همين قصر و زير همين سقف بودم و ديدم كه سر (مقدس امام) حسين (ع) را براى (پسرمرجانه) عبيدالله آوردند، و باز درهمين جا ديدم كه سر بريده او در پيش روى مختار ثقفى نهاده شده بود، و چندى بعد سرمختار به دست مصعب بن زبير در همين محل بود، و امروز مى بينم كه سر مصعب در پيش روى شما آورده شده و امير را به خدا پناه مى دهم (كه چنين روزى بر سر شما نيايد) و همه اين حوادث در مدت دوازده سال اتفاق افتاد! بدن عبدالملك از شنيدن اين قصه به لرزه افتاد و از جاى خود بلند شد و امر كرد قصر كوفه را خراب كنند.