توحيد اسلامى و نظرى بر وهابيت - ناشناخته - الصفحة ٥٩ - فصل دوم اقسام دعا و ندا
همه مىدانند كه غرض از آمدن نزد رسول طلب شفاعت و وساطت است، كه منافقان از اين كار امتناع مىكردند؛ وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (المنافقون: ٥).
اولاد يعقوب (ع) از پدرشان خواستند براى آنان استغفار كند (يوسف: ٩٧) و بنى اسراييل از موسى خواستند دعا كند كه بلا را از آنان بر طرف كند (اعراف: ١٣٤).
گاهى انجام امور غير عادى را از نبى، يا ولى و يا ملايكه مىخواهيم كه خود اجرا كنند البته نه به عنوان فاعل مستقل كه عقلا ممتنع و شرعا موجب شرك است، بلكه به عنوان اينكه خداوند به آنان چنين قدرتى داده است و در حقيقت اين قسم با قسم اول يكى مىشود، چون كار در هر دو مورد مقدور طرف است و سليمان عليه السلام از اطرافيان خود خواست تخت بلقيس را فوراً حاضر سازند و اين كار غير عادى بود (نمل: ٣٩ و ٤٠)، و آصف طلب سليمان را عملى ساخت.
بنى اسرائيل از موسى طلب آب كردند، خليفهى ثانى عباس را واسطه قرار داد چون عموى پيغمبر (ص) بود، عيسى كور و پيس را سالم مىساخت.
بلى در بحث توحيد ايجادى گذشت كه قرآن مجيد دلالت دارد معجزات گاهى فعل خود انبيا است و خداوند به آنان ولايت تكوينى عطا فرموده است «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ».
قسم چهارم اگر با اعتقاد به الوهيت مدعو باشد كه شرك است و اگر بدون اعتقاد مذكور باشد از نظر عقل شرك آور نيست ولى يك امر باطل و بيهوده است و حتى گاهى به خاطر تجرى و بىحرمتى موجب حرمت مىشود.
قسم پنجم نيز على القاعده نبايد ايراد و عيبى داشته باشد زيرا بحث بر اسر زنده بودن و مرده بودن طرف و خواسته شده از او نيست، و نه در اينكه واسطه محسوس باشد نه غير محسوس هرچند موجود باشد، بحث بر سر اصل طبيعت دعا و بر قدرت داشتن و عجز طرف است.
ما گفتيم كه طبيعت دعا و ندا نه عبادت است و نه موجب شرك، و فرض هم اين است كه طرف (ارواح انبيا، يا اوليا و يا ملايكه) توانايى مطلوب ما را دارد، بنا بر اين هيچ اشكالى وجود ندارد، مگر اينكه بقاى ارواح و يا تأثير آنها را منكر شويم كه سابقا بطلان اين انكار را فهميديم.