هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩ - مکتب و جهانبینی
و هرچه فکر کنیم که مثلا اگزیستانسیالیسم چگونه میخواهد تعهد به وجود آورد فکر به جایی نمیرسد، زیرا پایه و اساسی ندارد. اینهمه که دم از تعهد و التزام و مسئولیت میزند معلوم نیست پایه آن کجاست. من مسئول خود هستم فقط به دلیل اینکه آزادم. این آزادی جز این معنا ندارد که دیگری مقصر [بدبختی من] نیست. اگر مجبور باشم، مقصر بدبختی من، خودم نیستم بلکه دیگری است. ولی وقتی که من صددرصد آزاد هستم چگونه است؟
البته آزادیای که آنها میگویند اساسا مفهوم ندارد و صددرصد غلط است، زیرا برابر با آزادیای است که اشاعره ما میگفتند و میخواستند ثابت کنند اراده انسان کاملا آزاد و بیارتباط به همه چیز است و این سخن چندین اشکال بزرگ دارد. ولی به هر حال فرض کنیم من آزاد هستم و هیچ گونه جبری بر من حکومت نمیکند و طبیعت بشری که لازمهای داشته باشد وجود ندارد، جبر محیط هم وجود ندارد و جبر الهی هم نیست و من آزاد مطلق هستم. پس در این صورت به قول آنها من مسئول خود هستم. حد اکثر معنای این حرف این است که هیچ عاملی مقصر [بدبختی] من نیست، من اگر بدبخت شدم خودم مقصر هستم. ولی آیا معنای این، مسئولیت در برابر دیگران هم هست که بگویم من در انتخاب خود مسئولم چیزی را انتخاب کنم که به نفع دیگران هم باشد؟ میخواهند مسئولیت دیگران را هم به عهده من بگذارند. این احساس مسئولیت از کجا برای من پیدا شود؟ اگر گفته شود من در دیگران تأثیر دارم، گیرم که چنین باشد ولی مسئولیت مطلب دیگری است.