هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١ - ایمان و کمال انسان

باشد، و بدین ترتیب تمدن و صنعت و... را پیش بردند. البته این پیشبرد درست است ولی بیش از مقداری که به بشر فایده رساندند ضرر زدند [زیرا] مسئله حقیقت و مسئله حکمت به عنوان یک کمال و علم به‌ عنوان یک کمال از قداست افتاد و کمال شمرده نشد. محبت که خود، کمال انسان شمرده می‌شد از قداست افتاد. همه چیز مقدمه قدرت شد و این، مسیر بشریت را عوض کرد. از آن روز است که بشریت هرچه هم ادعا می‌کند، نمی‌تواند به هیچ معنویتی معتقد شود. اگر سخن از معنویت می‌گوید، عملا بر خلاف آن رفتار می‌کند.

به فلسفه نیچه ایراد می‌گیرند و افکارش را افراطی می‌دانند، که حرفهای عجیبی هم زده است. ولی [مطابق این طرز فکر] جای ایراد نیست. نیچه رُکتر و صریحتر گفته است.

اصولا لازمه تغییر مسیر علم که به وسیله بیکن و دکارت صورت گرفت، این است که در اخلاق همان را بگوییم که نیچه گفته است. نتیجه منطقی راهی که بیکن و دکارت در پیش گرفتند که علم را فقط در خدمت قدرت داده و کمال انسان را صرفا در قدرت دانستند همین حرفهای نیچه در اخلاق و در مسائل اجتماعی است.