هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣ - ایمان و کمال انسان
غیر خدا را حقیقت نمیدانند و به نوعی ظل و چهره و سایه حقیقت میدانند و حقیقت بودن هر چیزی را هم که ظاهرا قائل باشند، به اعتبار انتساب آن به خداوند میدانند. از نظر عارف همه چیز شأن و صفت و اسم خداوند است و ما تا وقتی اشیاء را در مقابل خدا میبینیم و او را چیزی و اینها را چیز دیگر میدانیم و ثانی برای او قرار میدهیم، در کفر و شرک و جهل و حجاب محض هستیم که اگر به این حال بمیریم در ظلمت مردهایم یعنی حقیقت را درک نکردهایم.
انسان آنوقت کامل است که حقیقت را درک کند و به حقیقت هم برسد. اصطلاحی دارند تحت عنوان «وصول به حق» که به معنای این نیست که العیاذ بالله حق حلول کند در انسان؛ زیرا محال است که خداوند حلول کند یا متحد با خلق شود. آنان اصلا ثانی برای خداوند قائل نیستند. شبستری میگوید:
حلول و اتحاد اینجا محال است
که در وحدت دوئی عین ظلال است
اگر بگوید «حلول» برای خدا ثانی قائل شده است و عین شرک است و چیزی است که از آن فرار میکند و اگر بگوید «اتحاد» باز دو چیز است که با هم متحد شدهاند. او برای شیئی، شیئیتی قائل نیست که آن را ثانی برای خدا قرار دهد. خلق از نظر او یعنی تجلّی، خلق کردن یعنی ظهور.
بنابراین معنای رسیدن، فانی شدن در اوست و فانی شدن یعنی انسان برسد به آنجا که حقیقت را آنچنان که هست درک کند و وقتی که