سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ١٦ -           دين حقّ

امّا تحقير جسم‌ براي‌ رهايي‌ روح‌، در فصل‌ پيشين‌ اشاره‌اي‌ گذرا به‌ تفاوت‌اين‌ مساله‌ در ديدگاه‌ اسلام‌ و رهبانيت‌ مسيحي‌ داشتيم‌. در اينجا بر آن‌ اشاره‌مي‌افزاييم‌ كه‌ اسلام‌ به‌ انگيزه‌هاي‌ جسمي‌ و مادّي‌ بر اين‌ اساس‌ مي‌نگرد كه‌ آنهاذاتاً پاك‌اند و خداوند آنان‌ را آفريده‌، تا به‌ ايفاي‌ نقشي‌ كه‌ به‌ خاطر آن‌ آفريده‌شده‌اند بپردازند، نه‌ آنكه‌ كشته‌ و سركوب‌ شوند. آنچه‌ پليد است‌، فحشاءاست‌، يعني‌ تجاوز از حد و مرزي‌ كه‌ خداوند براي‌ هر يك‌ از اين‌ انگيزه‌هاتعيين‌ كرده‌ است‌. در داخل‌ آن‌ مرزها، اين‌ انگيزه‌ها و غرايز نه‌ تنها مباح‌ است‌،بلكه‌ پسنديده‌ نيز هست‌. آنچه‌ تربيت‌ اسلامي‌ با الهام‌ از كتاب‌ و سنت‌ به‌ آن‌مي‌پردازد، سركوب‌ نيست‌، بلكه‌ كنترل‌ است‌ و اين‌ كاري‌ بهداشتي‌ و مثبت‌است‌، اراده‌ را نيرومند مي‌سازد، نيرو را از پراكندگي‌ حفظ‌ مي‌كند، سپس‌نيروي‌ سرريز راـ كه‌ پس‌ از كنترل‌ فراهم‌ مي‌ شود ـ در راه‌ كاري‌ كه‌ درمعيارهاي‌ اسلام‌، برترين‌ و بزرگترين‌ كارهاست‌ به‌ كار مي‌گيرد، يعني‌ در راه‌جهاد براي‌ اعتلاي‌ دين‌ خدا و ردّ تجاوز بر اسلام‌ و مسلمانان‌.

اينگونه‌ جسم‌، زمينه‌ فطري‌ و طبيعي‌ خود را مي‌يابد، بي‌آنكه‌ انسان‌ به‌ سطح‌حيواني‌ در بهره‌گيري‌ از كالاي‌ حسّي‌ سقوط‌ كند. در همين‌ وقت‌، انسان‌ نفس‌خود را براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ ارزشهاي‌ برتر مجهّز مي‌سازد، ارزشهايي‌ كه‌ وقتي‌انسان‌ غرق‌ در بهره‌وري‌هاي‌ حسّي‌ شود، يا ناپديد مي‌شود، يا نابود مي‌گردد،آنگاه‌ كه‌ انسان‌ به‌ ادّعاي‌ رها ساختن‌ روح‌ از قيد و بند جسم‌، اين‌ انگيزه‌هاي‌فطري‌ را بكشد.

درگذشته‌ نيز در همين‌ فصل‌ اشاره‌اي‌ گذرا داشتيم‌ به‌ موضع‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌علم‌. در اينجا مي‌افزاييم‌ كه‌ اسلام‌ بود كه‌ مسلمانان‌ را به‌ آموختن‌ دانش‌ وژرف‌نگري‌ در آن‌ و بحث‌ جدّي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ علم‌ واداشت‌. روح‌بحث‌ علمي‌، چه‌ نظري‌ چه‌ تجربي‌، پيش‌ از اسلام‌ در اين‌ امّت‌ نبود، اين‌ امّت‌،وقتي‌ مسلمان‌ شد و اسلام‌ را در متن‌ واقعيت‌ پياده‌ كرد در سايه‌ اسلام‌ از اين‌طبيعت‌ برخوردار شد. آغاز وحي‌ با توجه‌ دادن‌ به‌ «خواندن‌» بود:

«بخوان‌ به‌ نام‌ پروردگارت‌ كه‌ آفريد. انسان‌ را از خون‌ بسته‌ آفريد. بخوان‌، كه‌پروردگارت‌ گرامي‌تر است‌، آنكه‌ با قلم‌ آموخت‌ و به‌ انسان‌ آنچه‌ رانمي‌دانست‌ آموخت‌.»

آيات‌ قرآن‌ پيوسته‌ از مسلمانان‌ مي‌خواست‌ كه‌ در ملكوت‌ آسمانها و زمين‌انديشه‌ و تدبّر كنند و به‌ آنان‌ خبر مي‌داد كه‌ خداوند، آنچه‌ را در آسمانها وزمين‌ است‌، مسخّر انسان‌ ساخته‌ و بر عهده‌ اوست‌ كه‌ همه‌ تلاش‌ خود را براي‌تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ اين‌ تسخير در عالم‌ خارج‌، به‌ كار گيرد و اينكه‌ «نيرو»، يكي‌از خواسته‌هاي‌ اين‌ امّت‌ براي‌ حفاظت‌ از عقيده‌ و موجوديت‌ خويش‌ و دفع‌ فتنه‌از مسلمانان‌ است‌ و قدرت‌ جز از راه‌ علم‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد. اين‌ راهنماييهاي‌الهي‌ سبب‌ شد كه‌ در دوره‌اي‌ كه‌ مسلمانان‌ واقعاً مسلمان‌ بودند، يك‌ روش‌تجربي‌ در بحث‌ علمي‌ پديد آيد و با همين‌ روش‌ تجربي‌ بود كه‌ دانش‌،پيشرفت‌ شگفتي‌ كرد و زيربناي‌ كاخ‌ «پيشرفت‌ علمي‌ معاصر» نهاده‌ شد.

مهمتر از همه‌ اينكه‌ پيشرفت‌ علمي‌ مسلمانان‌ با عقايدشان‌ هماهنگي‌ كامل‌داشت‌ و بين‌ آن‌ و عقيده‌، آن‌ گسيختگي‌ بدآهنگي‌ كه‌ در اروپا دوبار پيش‌ آمد،وقوع‌ نيافت‌، يك‌ بار در سايه‌ دين‌ تحريف‌ شده‌ كليسايي‌، يك‌ بار هم‌ در سايه‌سكولاريسم‌ منحرف‌. در هر دوبار، انسان‌ با اين‌ جنگ‌ ساختگي‌ بين‌ دين‌ ودانش‌، بدبخت‌ شد. دين‌ و دانشي‌ كه‌ دو گرايش‌ فطري‌ در درون‌ انسان‌ است‌ ودر اصل‌ فطرت‌، ميانشان‌ برخورد و تضادّي‌ نيست‌.

اما محدود ساختن‌ عقل‌، هرگز در اين‌ دين‌ پيش‌ نيامد، آنگونه‌ كه‌ در دين‌تحريف‌ شده‌ كليسا واقع‌ شد. بلكه‌ اين‌ دين‌ بود كه‌ از آغاز، دعوت‌ براي‌به‌كارگيري‌ فكر داشت‌:

«بگو: شمارا به‌يك‌ چيز موعظه‌ مي‌كنم‌: اينكه‌ دوتا دوتا و تنهايي‌ براي‌ خدابپاخيزيد، سپس‌ بينديشيد كه‌اين‌ همراهتان‌ (حضرت‌ رسول‌) جنون‌ ندارد.»

بلكه‌ بالاتر، از آنان‌ كه‌ نمي‌انديشند، عيبجويي‌ كرده‌ و آنان‌ را كه‌مي‌انديشند مي‌ستوده‌ است‌:

«آيا در قرآن‌ تدبّر و انديشه‌ نمي‌كنند؟ يا كه‌ بر دلهايشان‌ قفل‌هاي‌ آن‌است‌؟»

«آنان‌ كه‌ هرگاه‌ به‌ آيات‌ پروردگارشان‌ يادآوري‌ شوند، كر و كور روي‌ آنهانمي‌افتند.»

«همانا در آفرينش‌ آسمانها و زمين‌ و آمد و شد شب‌ و روز، نشانه‌هايي‌ براي‌اهل‌ خرد است‌، آنان‌ كه‌ ايستاده‌ و نشسته‌ و خوابيده‌ بر پهلوهايشان‌ خدا را يادمي‌كنند و در آفرينش‌ آسمانها و زمين‌ مي‌انديشند (و مي‌گويند:) پروردگارااين‌ همه‌ را بيهوده‌ نيافريده‌اي‌، منزّهي‌ تو پس‌ ما را از عذاب‌ آتش‌نگهدار.»