سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٢٦ -           دموكراسي و اسلام

ولي‌ واقعيت‌ معاصر، دو انحراف‌ خطرناك‌ پديد آورد، كه‌ خطرناكترين‌چيزهايي‌ كه‌ در طول‌ حيات‌ مسلمانان‌ بر آنان‌ گذشته‌ است‌: يكي‌ دور ساختن‌دين‌ از حكومت‌، ديگري‌ وجود سكولاريست‌هايي‌ كه‌ بر ردّ دين‌ خدا افتخارمي‌كنند و با آنان‌ كه‌ خواستار بازگشت‌ به‌ حاكميت‌ دين‌ خدايند مبارزه‌ مي‌كنند.پيدايش‌ اين‌ سكولاريست‌ها ثمره‌ هجوم‌ فكري‌ است‌ كه‌ بر حيات‌ مسلمانان‌يورش‌ آورد، آنگاه‌ كه‌ جانشان‌ از حقيقت‌ اسلام‌ تهي‌ نشد و دين‌ درزندگي‌شان‌ به‌ يك‌ سري‌ سنتهاي‌ تقليدي‌ پوچ‌ و بي‌روح‌ تبديل‌ گشت‌ و تهاجم‌فكري‌ هم‌ آنها را جارو كرد و از بين‌ برد و به‌ جاي‌ آنها افكاري‌ آورد كه‌ هيچ‌ربطي‌ به‌ دين‌ خدا نداشت‌.

در بيش‌ از يك‌ كتابم‌ گفته‌ام‌ كه‌ شكست‌ نظامي‌ مسلمانان‌ در برابرنيروهاي‌ غرب‌ پيروز و براندازنده‌، تنها عاملي‌ نبود كه‌ در موجوديت‌ مسلمانان‌اثر گذاشت‌ و آنان‌ را پذيراي‌ هجوم‌ فكري‌ ساخت‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار درزندگي‌شان‌ در ارزشهاي‌ ديني‌ و دين‌ الهي‌ و اخلاقيات‌ و روش‌ سلوك‌خودشان‌ به‌ ترديد افتادند، تا آنجا كه‌ افكار و ارزشها و ديدگاههاي‌ اروپا راجايگزين‌ ارزشهاي‌ خود ساختند، بلكه‌ عامل‌ نخست‌ آن‌، «خلأ اعتقادي‌» بودكه‌ مسلمانان‌ در دوره‌هاي‌ اخير، به‌ خاطر آفتها و بيماري‌ها و انحرافات‌ درخلال‌ قرون‌ گذشته‌، بدان‌ دچار شدند.

خداوند در كتاب‌ خويش‌ به‌ مسلمانان‌ آموخت‌ كه‌ تا وقتي‌ مؤمن‌اند، سست‌نشوند و غمگين‌ نگردند، هر چند در مقابل‌ دشمنان‌ خود شكست‌ نظامي‌بخورند:

«سست‌ و اندوهگين‌ نشويد، اگر مؤمن‌ باشيد شما برتريد.»

مسلمانان‌ اين‌ درس‌ را فرا گرفتند و با آنكه‌ در برابر مغولان‌ و صليبي‌هاشكست‌هاي‌ سختي‌ خوردند، نه‌ تنها سست‌ و غمگين‌ نشدند، بلكه‌ گرد آمدند وتصميم‌هاي‌ خود را يكي‌ كردند و بر آنان‌ تاختند و در خلال‌ همه‌ اينها دشمنان‌را تحقير مي‌كردند و از كفر و شرك‌ و فساد اخلاق‌ و رفتارشان‌ بيزار بودند،چرا كه‌ شعله‌ ايمان‌ همچنان‌ در دلهايشان‌ زنده‌ بود.

اما در بار اخير، شكست‌ نظامي‌ اين‌ اثر هولناك‌ را داشت‌، چرا كه‌ تنهاشكست‌ نظامي‌ نبود، بلكه‌ شكست‌ روحي‌ در برابر «تمدن‌ غرب‌» هم‌ كه‌ ازاحساس‌ فقر تمدّن‌ از سوي‌ مسلمانان‌ سرچشمه‌ مي‌گرفت‌، همراه‌ آن‌ بود. اين‌فقر، يك‌ واقعيت‌ بود، اما آنگونه‌ كه‌ شكست‌ خوردگان‌ در هنگامه‌ فرارمي‌پنداشتند عامل‌ آن‌ «دين‌» نبود، بلكه‌ خلأ اقتصادي‌ بود كه‌ عقيده‌ را از توليدو خلاقيت‌ تمدّن‌، انديشه‌ و رشد علمي‌، سياسي‌ و نظامي‌ عريان‌ ساخته‌ بود.

در تاريخ‌ زندگي‌ مسلمانان‌، «روشنفكران‌» كه‌ مي‌بايست‌ پيشوايان‌ مردم‌باشند، براي‌ نخستين‌ بار كوشيدند تا امّت‌ را از هر چه‌ كه‌ به‌ دين‌، ميراث‌، عقيده‌و قانون‌ خودش‌ مربوط‌ مي‌شد دور سازند تا به‌ خيال‌ خود به‌ زندگي‌، قدرت‌ وپيشرفت‌ برسند. برخي‌ هم‌ در ميان‌ آنان‌ به‌ بحث‌ و مجادله‌ پرداختند، نه‌ در اين‌مورد كه‌ بايد به‌ اجراي‌ دين‌ پاي‌بند بود، بلكه‌ در حق‌ انحصاري‌ خداوند درحاكميت‌ و قانونگذاري‌ كه‌ ـ به‌ گمان‌ خودشان‌ ـ حق‌ انحصاري‌ «مردم‌» است‌ كه‌خاستگاه‌ حكومتهايند و در اين‌ حق‌، احدي‌ حتّي‌ خداوند، شركت‌ ندارند!نستغفر الله‌...

در كتاب‌ «حول‌ تطبيق‌ الشريعه‌» در چند فصل‌، ادّعاهايي‌ را كه‌سكولاريست‌ها در اذهان‌ مي‌پراكنند، مورد بحث‌ قرار داده‌ام‌. عناوين‌ اين‌فصلها چنين‌ است‌:

«آيا در دين‌ خدا، عقيده‌ از قانونگذاري‌ جدا مي‌شود؟

آيا «ولي‌ّ امر» مي‌تواند به‌ حسب‌ حالات‌، در احكام‌ دين‌ دست‌ ببرد؟

شبهه‌ تحوّل‌ و عدم‌ صلاحيت‌ دين‌ براي‌ شرايط‌ جديد.

شبهه‌ تعارض‌ دين‌ با مقتضيات‌ تمدّن‌ جديد و لزوم‌ عمل‌ به‌ معيارهاي‌ تمدّن‌نه‌ دين‌.

شبهه‌ عدم‌ امكان‌ اجراي‌ دين‌ به‌ خاطر وجود اقليت‌هاي‌ غيرمسلمان‌.

شبهه‌ عدم‌ امكان‌ اجراي‌ دين‌ به‌ خاطر دولتهاي‌ بزرگ‌ و فشار آنها برجهان‌اسلام‌.»

در نشست‌هاي‌ اخير كه‌ ميان‌ سكولاريست‌ها و اسلامگرايان‌ بر پا شد،سكولاريست‌ها برخي‌ ادعاهايي‌ را مطرح‌ ساختند كه‌ در كتاب‌ «حول‌ تطبيق‌الشريعه‌» از آنها ياد نشده‌ و از نظر بي‌ارزشي‌ و دور بودن‌ از موضوعيت‌ بحث‌و از نظر غير علمي‌ بودن‌ دست‌ كمي‌ از آنها ندارد. در اين‌ فصل‌ بارزترين‌ آنهارا مطرح‌ مي‌كنيم‌. نه‌ بدان‌ جهت‌ كه‌ خود آنها نياز به‌ ردّ دارد، بلكه‌ براي‌ بيان‌عيني‌ نبودن‌ شبهه‌ها و جهات‌ مغالطه‌ در آنها. وقتي‌ قرآن‌ به‌ پاسخگويي‌ به‌ادعاي‌ يهود كه‌: «دست‌ خدا بسته‌ است‌، خدا نيازمند است‌ و ما بي‌نيازيم‌» مي‌پردازد، باهمه‌ جهالت‌ و زشتي‌ و قبح‌ آنها نسبت‌ به‌ ساحت‌ پروردگار، پس‌ اشكالي‌نخواهد داشت‌ كه‌ ما نيز به‌ بيان‌ مقدار دوري‌ ادعاهاي‌ سكولاريستها از جديت‌لازم‌ در يك‌ «بحث‌ علمي‌» و دور بودن‌ آنها از حق‌ و درستي‌، بپردازيم‌.