سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ١١ -           دين حقّ

اما از بيرون‌ نفس‌، گمراه‌گري‌ شيطان‌ است‌ كه‌ متعهد شده‌ فرزندان‌ آدم‌ راگمراه‌ سزد تا خدا را نافرماني‌ كرده‌، از حدود او درگذرند:

«(شيطان‌) گفت‌: مرا تا روزي‌ كه‌ برانگيخته‌ مي‌شوند، مهلت‌ بده‌. (خدا)فرمود: تو از مهلت‌ داده‌ شدگاني‌. گفت‌: اكنون‌ كه‌ مرا گمراه‌ ساختي‌، در سر راه‌مستقيم‌ تو در كمين‌ آنان‌ خواهم‌ نشست‌، سپس‌ از پيش‌ رو و پشت‌ سر و ازراست‌ و چپ‌ آنان‌ سراغشان‌ خواهم‌ رفت‌ و بيشتر آنان‌ را شكرگزار نخواهي‌يافت‌.»

ابزاري‌ كه‌ شيطان‌ در گمراهي‌ انسان‌ بكار مي‌گيرد، همين‌ متاع‌ است‌ و نيزخواسته‌ها و تمايلاتي‌ كه‌ در وجود انسان‌ در برابر اين‌ متاع‌، سامان‌ يافته‌ است‌.شيطان‌ در اين‌ شهوات‌ انساني‌ مي‌دمد تا مشتعل‌ گردد و در نتيجه‌خويشتن‌داري‌ براي‌ انسان‌ دشوار شود و در پي‌ شهوات‌ بيفتد. آزمايش‌ انسان‌در اين‌ زمينه‌ هم‌ همان‌ آزمايش‌ است‌، يعني‌ اينكه‌ آيا از خدا فرمان‌ مي‌برد و به‌حلال‌ و حرام‌ الهي‌ پاي‌بند مي‌ماند تا به‌ پاداش‌ بهشت‌ برسد، يا مطيع‌ شيطان‌مي‌شود كه‌ او را به‌ نافرماني‌ خدا برمي‌انگيزد تا در نتيجه‌ به‌ كيفر دوزخ‌ برسد؟

«اي‌ فرزندان‌ آدم‌! آيا با شما پيمان‌ نبستم‌ كه‌ شيطان‌ را نپرستيد، كه‌ اودشمن‌ آشكار شماست‌؟ و اين‌ كه‌ مرا بپرستيد، كه‌ اين‌ راه‌ راست‌ است‌.»

اين‌ است‌ داستان‌ انسان‌ در زمين‌، و اين‌ است‌ سرانجام‌ او روزي‌ كه‌ خدا راديدار مي‌كند، آزمايش‌ در زندگي‌ دنيا و پاداش‌ در آخرت‌.

ولي‌ خداوند، انسان‌ را رها نساخته‌ كه‌ در رويارويي‌ با آزمايش‌، بي‌ياورباشد. در همان‌ آغاز، در وجود او ابزاري‌ نهاده‌ كه‌ بتواند شهوات‌ نهفته‌ دروجودش‌ را كنترل‌ كند:

«خداوند شما را از شكم‌ مادرانتان‌ بيرون‌ آورد، در حالي‌ كه‌ چيزي‌نمي‌دانستيد و براي‌ شما شنوايي‌ و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه‌سپاسگزاري‌ كنيد.»

سپس‌ رسولان‌ را براي‌ انسان‌ فرستاد تا آن‌ «دلها» را بيدار كنند تا از وظيفه‌اصلي‌ غافل‌ نشوند و آنان‌ را بشارت‌ دهندگان‌ و بيم‌ دهندگان‌ قرار داد تا به‌رسالت‌ِ «يادآوري‌» بپردازند:

«پيامبراني‌ كه‌ بشارت‌دهنده‌ و بيم‌دهنده‌ بودند، تا بعد از آن‌ پيامبران‌، حجتي‌براي‌ مردم‌ بر خدا باقي‌ نماند.»

«و يادآوري‌ كن‌، همانا يادآوري‌ به‌ مؤمنان‌ سود مي‌بخشد.»

اينگونه‌ همه‌ جوانب‌ به‌ هم‌ مي‌رسد و با هم‌ ارتباطي‌استوار مي‌يابد و انسان‌ راه‌خويش‌ را با بينه‌ و دليل‌ برمي‌گزيند و مسؤوليت‌ اختيار خويش‌ را برعهده‌ مي‌گيرد:

«سوگند به‌ جان‌ آدمي‌ و آنكه‌ آن‌ را آفريد و سامان‌ بخشيد و مجوز و تقوا(خير و شرش‌) را به‌ او الهام‌ كرد، يقيناً هر كس‌ كه‌ نفس‌ خود را پاك‌ ساخت‌رستگار شد و هركه‌ آن‌ را (با گناه‌) آلوده‌ ساخت‌، محروم‌ و نوميد گشت‌.»

«پس‌ هر كس‌، همسنگ‌ يك‌ ذرّه‌، نيكي‌ كند، آن‌ را مي‌بيند و هر كه‌ همسنگ‌ذرّه‌اي‌ بدي‌ كند، آن‌ را مي‌بيند.»

انسان‌ بي‌نياز از دين‌ نيست‌. در همين‌ چهارچوب‌ است‌ كه‌ رسالت‌ پيامبران‌در زندگي‌ بشري‌ و نقش‌ دين‌ در زندگي‌ انسان‌ آشكار مي‌شود. وقتي‌ انسان‌براي‌ پرستش‌ خدا آفريده‌ شده‌ است‌، پس‌ دين‌، راه‌ درست‌ خداپرستي‌ را بيان‌مي‌كند و اگر در همان‌ وقت‌، انسان‌ براي‌ آزمايش‌ خلق‌ شده‌ است‌، اين‌ دين‌است‌ كه‌ راه‌ درست‌ براي‌ موفقيت‌ در امتحان‌ را براي‌ انسان‌ تبيين‌ مي‌كند.

سرشت‌ انسان‌ بر پرستش‌ است‌، چه‌ فطرتش‌ بر همان‌ پايه‌اي‌ كه‌ خدا سرشته‌است‌، استوار بماند، يا به‌ هر جهتي‌ از آن‌ منحرف‌ گردد:

«و به‌ يادآور زماني‌ را كه‌ پروردگارت‌ از پشت‌ و صلب‌ فرزندان‌ آدم‌، ذريه‌آنان‌ را برگرفت‌ و آنان‌ را گواه‌ بر خويشتن‌ ساخت‌ (و فرمود:) آيا من‌پروردگار شما نيستم‌؟ گفتند: آري‌، گواهي‌ مي‌دهيم‌.»

در حديث‌ است‌:

«من‌ همه‌ بندگانم‌ را گرونده‌ به‌ حق‌ آفريدم‌، شيطان‌ها آنان‌ را به‌ بيراهه‌كشاندند...»

از اين‌ رو، انسان‌ در عبادت‌ يكي‌ از اين‌ دو حالت‌ را دارد: يا پرستنده‌خداست‌، يا پرستشگر غيرخدا. وقتي‌ غيرخدا را مي‌پرستد، شيطان‌ را پرستيده‌است‌، چون‌ تنها همين‌ دوگونه‌ عبادت‌ وجود دارد، هر چند براي‌ پرستش‌شيطان‌ راهها و نامها و نشانه‌ها و پرچمهاي‌ گوناگون‌ است‌ و براي‌ پرستش‌ خدايك‌ راه‌ مستقيم‌ است‌:

«و اين‌، راه‌ راست‌ من‌ است‌، پس‌ از آن‌ پيروي‌ كنيد و «راهها»(ي‌ ديگر) راپيروي‌ نكنيد كه‌ شما را از راه‌ خدا پراكنده‌ سازد.»