سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٢ -           دموكراسي و اسلام

«امروز دين‌ شما را برايتان‌ كامل‌ ساختم‌ و نعمتم‌ را بر شما تمام‌ كردم‌ و«اسلام‌» را به‌ عنوان‌ دين‌ براي‌ شما پسنديدم‌.»

وقتي‌ در معيار الهي‌ دموكراسي‌ را ارزشگذاري‌ مي‌كنيم‌، دو معيار اساسي‌وجود دارد:

«معيار اوّل‌» اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ نظام‌ «معبود» كيست‌؟ (ضرورتاً در اين‌ مسأله‌اين‌ سؤال‌ هم‌ وارد مي‌شود كه‌: قانونگذار كيست‌؟). «معيار دوّم‌» اين‌ است‌ كه‌:ميزان‌ تحقّق‌ انسانيت‌ انسان‌ در اين‌ نظام‌، چه‌ قدر است‌؟

سكولاريسم‌ ادّعاي‌ بزرگي‌ دارد كه‌ با دين‌ در تعارض‌ نيست‌، بلكه‌ دين‌ رادر محدوده‌ عقيده‌ و پرستش‌ خلاصه‌ مي‌كند و مانع‌ حاكميت‌ آن‌ بر جهان‌سياست‌ مي‌شود و در نتيجه‌، «مردم‌» را خاستگاه‌ قدرتها و حكومت‌ها مي‌داندو اين‌ مردم‌اند كه‌ حق‌ تشريع‌ و قانونگذاري‌ دارند.

نام‌ اين‌ در اسلام‌ جز «جاهليت‌» نيست‌!

ريشه‌هاي‌ اصلي‌ و سه‌ گانه‌ جاهليت‌ عبارت‌ است‌ از: اعتقاد به‌ خداياني‌همراه‌ خداوند (شرك‌ اعتقادي‌)، جهت‌ دادن‌ بخشي‌ از پرستش‌ براي‌ غير خدا(شرك‌ عبادي‌) و تشريع‌ ـ حلال‌ و حرام‌ ساختن‌ ـ غير از خدا (شرك‌ پيروي‌ واطاعت‌). وقتي‌ دموكراسي‌ حق‌ قانونگذاري‌ ـ يعني‌ حلال‌ و حرام‌ ساختن‌ ـ رابراي‌ «مردم‌» قرار مي‌دهد نه‌ خدا، در يكي‌ از شركتهاي‌ اصلي‌ واقع‌ مي‌شود، ازاين‌ رو در ميزان‌ِ الهي‌، جاهليت‌ است‌.

كساني‌ كه‌ توصيف‌ همه‌ حقوق‌ و تعهداتي‌ كه‌ دموكراسي‌ براي‌ مردم‌ دارد به‌جاهليت‌، برايشان‌ هولناك‌ است‌، به‌ آنان‌ مي‌گوييم‌: اسلام‌ در مجموع‌، آن‌حقوق‌ و تعهّدات‌ را نفي‌ نمي‌كند و نيز نفي‌ نمي‌كند كه‌ يك‌ فرد، كرامت‌ وارزشي‌ داشته‌ باشد كه‌ مانع‌ آن‌ گردد كه‌ «حكومت‌» يا «زمامدار» به‌ حرف‌ آنكه‌آن‌ شخص‌ مخالف‌ حاكم‌ بود، او را دستگير يا زندان‌ كند يا مورد شكنجه‌ وتوهين‌ و محدوديت‌ قرار دهد. همه‌ اين‌ تعهّدات‌ و حقوق‌ از عمق‌ اسلام‌ است‌ وهزار سال‌ قبل‌ از آنكه‌ دموكراسي‌ اينها را به‌ بشر بدهد، اسلام‌ به‌ بشر عطا كرده‌است‌. آنچه‌ را اسلام‌ نفي‌ مي‌كند و بر ردّ آن‌ پافشاري‌ مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ بشر ـهر كه‌ باشد ـ بدون‌ آنكه‌ از سوي‌ خدا باشد و مخالف‌ اوامر پروردگار حق‌ابتدايي‌ تشريع‌ يعني‌ حلال‌ و حرام‌ كردن‌ داشته‌ باشد. اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌دموكراسي‌ براي‌ آن‌ پافشاري‌ مي‌كند و همين‌ است‌ كه‌ دموكراسي‌ را با همه‌حقوق‌ و تعهّداتي‌ كه‌ براي‌ مردم‌ دارد و مخالف‌ اسلام‌ هم‌ نيست‌ بلكه‌ اسلام‌اوّلين‌ عطاكننده‌ اين‌ حقوق‌ براي‌ بشربوده‌ است‌، در جدول‌ جاهليت‌ قرارمي‌دهد.

وقتي‌ اسلام‌ حاكم‌ شود، حقوق‌ و تعهداتي‌ را كه‌ در روز كمال‌ دين‌ وتماميت‌ نعمت‌ به‌ بشر عطا كرده‌ است‌، لغو نخواهد كرد، تنها مفاسدي‌ را كه‌ درسايه‌ جاهليت‌ معاصر و در سايه‌ هر جاهليت‌ تاريخ‌، جهان‌ را پر كرده‌، لغوخواهد نمود.

معيار دوم‌ در اين‌ مسأله‌، مقدار تحقّق‌ انسانيت‌ انسان‌ است‌.

بحث‌ درباره‌ انسانيت‌ انسان‌، مستلزم‌ مشخص‌ ساختن‌ هدف‌ از وجود او دراين‌ هستي‌ است‌. اين‌ «هدف‌ وجود» او را چه‌ كسي‌ معين‌ مي‌سازد؟ اصل‌ مسأله‌همين‌ است‌. وقتي‌ حق‌ قانونگذاري‌ را از اين‌ جهت‌ به‌ خدا برمي‌گردانيم‌ كه‌ اوآفريدگار و لطيف‌ و خبير است‌ «اَلاله‌ُ الخلق‌ و الامر»، «الا يعلم‌ من‌ خلق‌ وهواللطيف‌ الخبير» حق‌ معين‌ كردن‌ هدف‌ از هستي‌ انسان‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌.او آفريدگاري‌ است‌ كه‌ پديد آورده‌، و او لطيف‌ و آگاهي‌ است‌ كه‌ مي‌داند.

وقتي‌ انسان‌ از پرستش‌ خداوند سرپيچي‌ كند و تكبّر ورزد و گمان‌ كند كه‌نسبت‌ به‌ هدف‌ خلقتش‌ از خالقش‌ داناتر است‌ و روشي‌ را كه‌ تحقّق‌ بخش‌ آن‌هدف‌ است‌، بهتر از خداي‌ لطيف‌ آگاه‌ِ دانا و حكيم‌ مي‌داند، همين‌ فسادها درروي‌ زمين‌ پيدا مي‌شود.

وقتي‌ در مسأله‌ تحقّق‌ بخشيدن‌ انسانيت‌ انسان‌، دموكراسي‌ را بر ميزان‌اسلام‌ عرضه‌ كنيم‌، چه‌ مي‌بينيم‌؟ دو صفحه‌ مختلف‌ مي‌بينيم‌، يكي‌ بسيارتابناك‌ و روشن‌ كه‌ همان‌ صفحه‌ حقوق‌ و تعهداتي‌ است‌ كه‌ دموكراسي‌ درمقابل‌ طغيان‌ حكومت‌ به‌ فرد مي‌بخشد. يكي‌ هم‌ تيره‌ و تاريك‌ و سياه‌، كه‌همان‌ مجاز دانستن‌ بي‌ ديني‌ به‌ ادعاي‌ آزادي‌ پرستش‌ و مباح‌ دانستن‌ بي‌بند وباري‌ جنسي‌ و اخلاقي‌ به‌ ادّعاي‌ آزادي‌ فردي‌ است‌. در اينجا صفحه‌ سومي‌ هم‌آميخته‌ از روشني‌ و سياهي‌ وجود دارد، ظاهرش‌ حقوق‌ نمايندگي‌ سياسي‌ وتشكيل‌ احزاب‌ و آزادي‌ اجتماعات‌ و آزادي‌ بيان‌ و. . . است‌، ولي‌ باطنش‌حكومت‌ سرمايه‌ و در پشت‌ آن‌، سيطره‌ يهود است‌.