سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٢٨ -           دموكراسي و اسلام

مقصود ما از خطا نيز، تنها گناه‌ِ زنا نيست‌، آنگونه‌ كه‌ از سخن‌ ما به‌ ذهن‌برخي‌ خطور مي‌كند. ربا نيز خطاست‌، كه‌ به‌ گفته‌ «شاخت‌»، كارشناس‌ آلماني‌،به‌ افزايش‌ ثروت‌ در يك‌ طبقه‌ رو به‌ كاهش‌ مستمر و افزايش‌ فقر در يك‌ طبقه‌دائماً رو به‌ فزوني‌ مي‌انجامد و انبوه‌ بسياري‌ از مردم‌ زحمتكش‌ زير فشارهولناك‌ و مخوف‌ تعدادي‌ محدودي‌ از آنان‌ كه‌ اموال‌ مردم‌ را به‌ ناحق‌مي‌خورند، له‌ مي‌شوند.

ظلم‌ سياسي‌ وحشي‌هاي‌ بزرگي‌ كه‌ خود را «دولتهاي‌ بزرگ‌» مي‌نامند،گناهي‌ است‌ كه‌ به‌ خوار ساختن‌ دولتهاي‌ كوچك‌ و فقير نمودن‌ آنها و غارت‌دارايي‌ها و كوبيدن‌ كرامت‌ آنان‌ به‌ خاطر ارضاي‌ خواسته‌هاي‌ سلطه‌جويانه‌ آن‌وحشي‌ها مي‌انجامد. مجاز شمردن‌ الحاد نيز گناهي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از آن‌شفافيتي‌ كه‌ خداوند او را بر آن‌ اساس‌ آفريده‌ است‌ (في‌احسن‌ تقويم‌) ساقط‌مي‌سازد و او را در محيط‌ ادراكات‌ حسّي‌ محصور مي‌كند و در نتيجه‌ به‌ «اسفل‌سافلين‌» سقوط‌ مي‌كند و آنگونه‌ مي‌شود كه‌ خداوند توصيف‌ فرموده‌ است‌:

«آنان‌ همچون‌ چهار پايان‌اند، بلكه‌ گمراه‌تر، آنان‌ غافلانند.»

غافل‌ به‌ معناي‌ كامل‌ كلمه‌، سرگردانان‌ در وهم‌ و ناداني‌ و كوردلي‌.

ايجاد دشمني‌ ميان‌ دين‌ و دانش‌ نيز گناه‌ است‌. دين‌ يك‌ گرايش‌ فطري‌ است‌كه‌ هرگز روح‌ بشري‌ را ترك‌ نكرده‌ است‌، حتي‌ آنگاه‌ كه‌ كمونيسم‌ براي‌ كشتن‌آن‌ با آهن‌ و آتش‌ و تجسّس‌ تلاش‌ كرده‌ است‌. به‌ محض‌ فروپاشي‌ كمونيسم‌،مردم‌ به‌ مساجد و كليساهاي‌ خود برگشتند، جز آنان‌ كه‌ شيطان‌ دلشان‌ را خورده‌بود. گرايش‌ به‌ آموختن‌ نيز گرايشي‌ فطري‌ در انسان‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ راآفريده‌ تا انسان‌ به‌ آبادسازي‌ زمين‌ بپردازد، آنگونه‌ كه‌ خدا فرمان‌ داده‌ است‌:«اوست‌ كه‌ شما را از زمين‌ پديد آورد و آبادسازي‌ آن‌ را از شماخواست‌.»

ايجاد كشمكش‌ ميان‌ دو گرايش‌ فطري‌ انسان‌ كه‌ هر دو كمك‌ كاريكديگرند و تعارضي‌ با هم‌ ندارند، گناهي‌ در حق‌ «انسان‌» است‌ كه‌ او را از هم‌مي‌پاشد و به‌ سود شيطان‌، آرامش‌ را از او مي‌گيرد و دهها و دهها گناه‌ كه‌جاهليت‌ آنها را مشروع‌ مي‌سازد، يا آنها را مباح‌ مي‌گرداند، آنگاه‌ كه‌ از هرضابطه‌اي‌ جز هواهاي‌ نفس‌، جدا باشد!

آيا در اجتهاد در چهارچوب‌ ضوابط‌ شرعي‌، هر چند فهم‌ها و اجتهاد فقهامتفاوت‌ باشد، چنين‌ پيش‌ مي‌آيد؟ به‌ خدا سوگند من‌ درباره‌ كساني‌ كه‌ اينگونه‌لغو مي‌گويند، ترديد بسيار دارم‌ كه‌ آنچه‌ را مي‌گويند، حقيقتاً قبول‌ داشته‌باشند، مگر آنكه‌ خواسته‌ باشند با انديشه‌ها بازي‌ مي‌كنند.

اختلاف‌ فقها از امتيازات‌ اين‌ دين‌ است‌. خداوند بسياري‌ از امور را نه‌ ازروي‌ فراموشي‌، بلكه‌ از روي‌ رحمت‌، براي‌ اجتهاد باقي‌ گذاشته‌ است‌ (آنگونه‌كه‌ رسول‌ خدا(ص) به‌ ما خبر داده‌ است‌) و خداوند با آنكه‌ مي‌داند فهم‌ها واجتهادهاي‌ بشر متفاوت‌ است‌، اجتهاد را در موردي‌ كه‌ نص‌ّ خاص‌ّ نيست‌ مباح‌ساخته‌ است‌ «آيا نمي‌داند آنكه‌ را آفريده‌ است‌؟ و اوست‌ لطيف‌ و آگاه‌.»

گويا خود خداوند، به‌ خاطر گشايش‌ بر مردم‌ و رفع‌ سختي‌ و مشقّت‌ ازآنان‌، اجازه‌ اين‌ اختلاف‌ در دين‌ِ نازل‌ شده‌ را داده‌ است‌ و اگر مي‌خواست‌،آنان‌ را به‌ رنج‌ مي‌افكند، آنگونه‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ فرموده‌ است‌:

«و اگر خداوند مي‌خواست‌، شما را به‌ زحمت‌ مي‌انداخت‌ همانا خداوندقدرتمند و حكيم‌ است‌.»

آيا اين‌ توسعه‌ ضابطه‌مند از آغاز تا پايان‌ بر اين‌ اساس‌ كه‌ حرامي‌ را حلال‌ وحلالي‌ را حرام‌ نسازد، به‌ عنوان‌ ابزاري‌ براي‌ يكسان‌ دانستن‌ حكم‌ دين‌ با حكم‌قوانين‌ بشري‌ گرفته‌ مي‌شود؟ بلكه‌ براي‌ برتري‌ بخشيدن‌ قوانين‌ بشري‌ بر حكم‌دين‌؟ با همه‌ مفاسدي‌ كه‌ در اين‌ قوانين‌ است‌؟

خود همين‌ نقطه‌ را ـ نقطه‌ اختلاف‌ فقها در اجتهادهاي‌ خود ـ بعضي‌ اززاويه‌ ديگر وسيله‌ الغاي‌ همه‌ احكام‌ دين‌ قرار مي‌دهند و با يك‌ كودني‌ حقيقي‌يا ساختگي‌ فرياد برمي‌آورند كه‌: به‌ ما بگوييد دين‌ را چگونه‌ پياده‌ كنيم‌ و كدام‌سخن‌ را بگيريم‌؟ به‌ گفته‌ اين‌ فقيه‌ عمل‌ كنيم‌ يا آن‌ فقيه‌؟ در حالي‌ كه‌ هركدامشان‌ در مسأله‌ رأيي‌ مخالف‌ نظر ديگري‌ دارند! براي‌ ما مشخص‌ كنيدكدام‌ يك‌ از اقوال‌، ديني‌ است‌ كه‌ مي‌خواهيد اجرا شود؟!

مي‌پندارند كه‌ با اين‌ سر و صداي‌ ابلهانه‌، اسلام‌ گراياني‌ را كه‌ خواستاراجراي‌ دين‌اند دست‌ پاچه‌ مي‌كنند و آنان‌ را نسبت‌ به‌ اين‌ خواسته‌ جدي‌ كه‌سكولاريست‌ها را به‌ شدت‌ رنجانده‌ است‌ سست‌ مي‌سازند. گويا اختلاف‌ فقهاناگهان‌ در همين‌ روزها پديد آمده‌ است‌ و عمري‌ به‌ درازاي‌ چهارده‌ قرن‌ندارند! و گويا از طرف‌ ديگر، قوانين‌ موضوعه‌ بشري‌ سخني‌ واحد، مكتبي‌واحد و اجتهادي‌ واحد است‌ كه‌ از هيچ‌ سوي‌، اختلافي‌ در آن‌ پديد نيامده‌است‌! در طول‌ سيزده‌ قرن‌، با همه‌ اختلافات‌ مذاهب‌ و اجتهادها، دين‌ چگونه‌عمل‌ و اجرا مي‌شده‌ است‌؟ و آنان‌ قوانين‌ وضعي‌ خود را از ميان‌ نظريات‌مختلف‌ و قوانين‌ گوناگون‌، چگونه‌ انتخاب‌ مي‌گرداند؟