سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٢٥ -           دموكراسي و اسلام

در آيات‌ بخش‌ دوّم‌، گروهي‌ مي‌پندارند به‌ آنچه‌ بر حضرت‌ محمّد (ص)نازل‌ شده‌ است‌، كه‌ همان‌ وحي‌ مشتمل‌ بر دين‌ خدا در قرآن‌ و سنّت‌ است‌ وآنچه‌ پيش‌ از آن‌ تا به‌ صورت‌ وحي‌ نازل‌ شده‌ است‌، ايمان‌ دارند. سپس‌مي‌خواهند داوري‌ نزد طاغوت‌ ببرند، طاغوتي‌ كه‌ فرمان‌ يافته‌اند نسبت‌ به‌ آن‌كفر ورزند (طاغوت‌ به‌ گفته‌ ابن‌ جرير طبري‌ در تفسير خود: هر طغيانگري‌ برضدّ خدا، كه‌ جز خدا پرستيده‌ شود. يا با قهر و غلبه‌اي‌ كه‌ بر پرستندگان‌ دارد،يا از روي‌ طاعت‌ و دل‌بخواه‌، آن‌ معبود چه‌ انسان‌ باشد، چه‌ شيطان‌، يا بت‌ يا هرچه‌ كه‌ باشد.) خداي‌ سبحان‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ آنان‌ با اين‌ كار، از ايمان‌خارج‌اند و مؤمن‌ نخواهند بود مگر آنكه‌ دين‌ خدا را به‌ داوري‌ بپذيرند ودلشان‌ هم‌ به‌ آن‌ راضي‌ باشد و بدانند كه‌ دين‌ خدا، حق‌ است‌، خير است‌ و راه‌مستقيم‌ است‌.

در آيه‌ كريمه‌، تأكيدي‌ روشن‌ در عبارت‌ِ همراه‌ با قسم‌ و نفي‌ ديده‌ مي‌شود(فلا و ربّك‌ لا يؤمنون‌...) و تأكيد كه‌ واژه‌ «ثُم‌ّ» در بر دارد (ثم‌ لا يجدوا...) و تأكيدي‌كه‌ پس‌ از آن‌ در مفعول‌ مطلق‌ است‌ (و يسلّموا تسليماً) همه‌ اينها بيانگر زشتي‌جرمي‌ است‌ كه‌ آنان‌ با بردن‌ داوري‌ نزد غير دين‌ خدا مرتكب‌ مي‌شوند و بيان‌اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مسأله‌، به‌ اصل‌ عقيده‌ باز مي‌گردد، چون‌ از هر كس‌ كه‌ مرتكب‌اين‌ جرم‌ زشت‌ شده‌ باشد، ايمان‌ اكيداً نفي‌ شده‌ است‌. در فصل‌ پيشين‌ گفتيم‌ كه‌قانونگذاري‌ به‌ غير دين‌ خدا يكي‌ از ريشه‌هاي‌ بزرگ‌ سه‌ گانه‌ شرك‌ است‌ وجرم‌ آن‌ برابر است‌ با اعتقاد به‌ خدايان‌ ديگري‌ همراه‌ با خدا و جهت‌ دادن‌بخشي‌ از عبادت‌ به‌ غير خدا.

اگر آنان‌ از روي‌ ناخوشايندي‌ در دل‌ و شك‌ و ترديد تسليم‌ دين‌ خداشوند، هرگز آن‌ «ايمان‌» را كه‌ خداوند از بندگانش‌ مي‌خواهد و به‌ خاطر آن‌وارد بهشتشان‌ مي‌كند تحقّق‌ نمي‌بخشند، ليكن‌ در دنيا به‌ حسب‌ ظاهرِ كارشان‌«مسلمان‌» به‌ شمار مي‌آيند. آنگونه‌ كه‌ خداوند درباره‌ باديه‌نشينان‌ فرموده‌است‌: «باديه‌نشينان‌ گفتند: ايمان‌ آورديم‌. بگو: ايمان‌ نياورديد، بلكه‌ بگوييد تسليم‌ شديم‌ وايمان‌ هنوز وارد دلهايتان‌ نشده‌ است‌.» ولي‌ آنان‌ اظهار كردند كه‌ مي‌خواهند به‌داوري‌ غير دين‌ خدا روي‌ آورند، پس‌ هم‌ ايمان‌ و هم‌ تسليم‌، هر دو از آنان‌منتفي‌ است‌ و در حكومت‌ اسلامي‌ كه‌ طبق‌ آيين‌ خدا داوري‌ مي‌شود، حدّارتداد براي‌ آن‌ جاري‌ مي‌شود. پس‌ اگر بخواهند توبه‌ كرده‌ به‌ ايمان‌ راستين‌ درآيند، بايد همه‌ شرايطي‌ را كه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌ اجرا كنند، يعني‌ داوري‌ بردن‌نزد دين‌ خدا از روي‌ رضايت‌ و تسليم‌ و پذيرش‌.

مسأله‌ در سادگي‌ و روشني‌اش‌ همين‌ است‌ و در طول‌ سيزده‌ قرن‌ حيات‌مسلمانان‌ نيز به‌ همين‌ روشني‌ و سادگي‌ بوده‌ است‌، در آن‌ مجادله‌ و بحثي‌نداشته‌اند و هرگز تصوّر نكرده‌اند كه‌ ممكن‌ است‌ مسلمانان‌ از جهت‌قانونگذاري‌ بر خلاف‌ِ دين‌ خدا حكم‌ كند، هر چند در سياست‌ِ حكم‌ و داوري‌،مخالفتهايي‌ در اجرا بوده‌ است‌ و منكران‌ با دست‌ و زبان‌ و دل‌ آن‌ را نفي‌كرده‌اند.

امّا قانونگذاري‌ بر خلاف‌ دين‌ خدا در تاريخ‌ گذشته‌ اتفاق‌ نيفتاده‌ است‌،جز يك‌ بار در حكومت‌ قوم‌ تاتار، پيش‌ از آنكه‌ بر اسلام‌ صحيح‌ استقراريابند، با قانون‌ بشري‌ حكومت‌ كردند، علما نيز به‌ كفر آشكار آنان‌ حكم‌ كردندتا از كفر برگردند و تنها دين‌ خدا را حاكم‌ سازند و جز آن‌ را در هيچ‌ موردي‌چه‌ اندك‌ چه‌ بسيار، اجرا نكنند.

ابن‌كثير در تفسير خويش‌ درباره‌ آيه‌ «افحكم‌ الجاهليه‌ يبغون‌َ، وَمَن‌ْ احسن‌ُ مِن‌ اللّه‌حكماً لِقوم‌ٍ يوقنون‌» (آيا آنان‌ حكم‌ جاهليت‌ را مي‌خواهند؟ و چه‌ كسي‌ بهتر ازخدا براي‌ قومي‌ است‌ كه‌ اهل‌ يقين‌اند، حكم‌ مي‌كند) مي‌گويد:

«خداوند نفي‌ مي‌كند كساني‌ را كه‌ از آيين‌ خدا كه‌ در بر دارنده‌ هر خير و بازدارنده‌ از هر شرّ است‌، بيرون‌ مي‌روند و به‌ غير از آن‌ از انديشه‌ها واصطلاحات‌ فلسفي‌ كه‌ اشخاص‌ بدون‌ سند ديني‌ وضع‌ كرده‌اند روي‌مي‌آورند، همانگونه‌ كه‌ مردم‌ جاهليت‌ به‌ گمراهي‌ها و جهالتهاي‌ ساخته‌ وپرداخته‌ هواها و انديشه‌هاي‌ خودشان‌ داوري‌ مي‌كردند و همان‌ سان‌ كه‌ تاتاردر سياستهاي‌ حكومتي‌ خود كه‌ از پادشاه‌ خودشان‌ چنگيزخان‌ گرفته‌ شده‌ بودو دربار براي‌ آنان‌ وضع‌ كرده‌ بود، طبق‌ آن‌ حكومت‌ مي‌كردند، و آن‌مجموعه‌اي‌ از احكام‌ بود كه‌ از اديان‌ مختلفي‌ چون‌ يهوديت‌، مسيحيت‌، اسلام‌و غير اينها اقتباس‌ كرده‌ بود و بسياري‌ از احكام‌ هم‌ بود كه‌ صِرفاً از ديدگاه‌ ونظر خودش‌ گرفته‌ بود و در فرزندان‌ او به‌ صورت‌ آييني‌ مورد پيروي‌ درآمده‌ بود كه‌ آن‌ را بر حكومت‌ طبق‌ قرآن‌ و نسبت‌ پيامبر(ص) مقدّم‌مي‌داشتند. پس‌ هر كس‌ از آنان‌ كه‌ چنين‌ كند كافر است‌ و جنگ‌ با او واجب‌مي‌شود، تا آنكه‌ به‌ حكم‌ خدا و رسول‌ باز گردد و در هيچ‌ امر كم‌ و زيادي‌جز دين‌ خدا را حاكم‌ نسازد.»