سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٧ -           اما مقصود از گردش حكومت چيست؟
سكولاريستها ميخواهند به اسلامگرايان بگويند ـ و عملاً هم گفتهاند ـاي مسلمانان، به ما قول بدهيد با همه محدوديتها و فشارها و جلوگيريهاي مااز به قدرت رسيدن شما، وقتي به حكومت رسيديد، قول بدهيد پس از مدّتيمعين سقوط كنيد و حكومت را پس از خودتان به ما بسپاريد، و گرنه هرگز شمارا به قدرت نميرسانيم، هر چه هم تلاش كنيد و هر چند آهن و آتش را بر ضدّشما به كار گيريم. آن روز، دموكراسي به جهنم برود! ما كه به دموكراسي رويآورديم، با اين اميد بود كه شما هرگز از راه دموكراسي به يك اكثريت ملي كهشما را به حكومت برساند دست نخواهيد يافت. اما وقتي خطر شما افزايشبايد، به گونهاي كه ممكن شود از راه صندوقهاي انتخابات به قدرت برسيد،آنگونه كه درالجزاير پيش آمد، پس دموكراسي، سوخته و نابود باد، برايهميشه!
ما به سكولاريستها ميگوييم: از ديدگاه صرفاً نظري هيچ مانعي نيست كهدورهاي عوض شود و دورهاي جديدي بيايد، ولي دوره اول و دوره بعد،حتماً بايد طبق دين خدا حكومت كنند، چون براي يك مسلمان، حكومتكردن بر مردم با دين و قانوني جز دين خدا، شدني نيست، اگر چنين كند درشِرك ميافتد كه او را از دين بيرون ميسازد. مردم نيز اگر تن به حكومت اوبدهند و اطاعت كنند، در شركي افتادهاند كه از دين بيرون ميسازد.
سكولاريستها در مباحثات خود با اسلامگرايان، كوشيدهاند تا آنان را بهموقعيت ناگزيري بكشانند. به آنان ميگويند: آيا دموكراسي را به عنوان پايهحكومت قبول داريد؟ ميگويند: آري، و اسلام پدر دموكراسي است!ميگويند: آيا تعدّد احزاب را قبول داريد؟ ميگويند: آري، در اسلام هم برايآن اصلي است. ميگويند: پس گردش حكومت و دست به دست شدن آن راهم ميپذيريد؟!
به سكولاريستها ميگوييم، هيچ مسلماني را نميياييد كه با حكومتي كهبر خلاف دين خدا حكومت ميكند موافقت كند، يا در اين مورد تعهّد موافقتبسپارد، چرا كه با اين كار، از اسلام بيرون ميرود، اگر امروز مسلمانان، دربرابر حكومتهايي كه به زور و بر خلاف دين خدا بر آنان حكومت ميكنند،تسليماند، براي آن است كه در روي زمين، در سايه سلطه صليبي صهيونيستيامروز بر جهان، مستضعفاند. اما اينكه موافق و راضي به اين حكومتها باشند،هرگز، كه آتش دوزخ در راه است و پناه بر خدا.
آنچه مانده است، ادعاي فراگير بودن و فراجناحي و ترس از استبداداست، آنگاه كه يكي از گروههاي اسلامي امروز به حكومت برسد.
من شخصاً دوست ندارم كه هيچ گروهي از گروههاي اسلامي موجود درحال حاضر، پيش از آنكه خود را بر اساس شوراي حقيقي اسلامي تربيتكنند، آنگونه كه نمونههايش را در دوره خلفاي راشدين ديدهايم، براي بهدست گرفتن حكومت تلاش كنند، براي آنكه وقتي روزي به حكومتميرسند، چهره راستين از حكومت اسلامي رشد يافته باشند، نه تكرارصورتهاي استبداد، كه پيشتر در زندگي مسلمانان پيش آمده بود.
ولي سخن سكولاريستها چيست؟ در اينكه خودشان، در حالي كه ازروح دموكراسي سيراب شده باشند و بر اساس احترام به ديگران تربيت شدهباشند و سينهاي باز براي نظرات ديگر هم داشته باشند، عهدهدار حكومتشوند، به شرط آنكه طبق دين الهي حكومت كنند، آن روز ما از نخستينحمايت كنندگان و ياوران خواهيم بود! در اين باره چه ميگويند؟
يا اينكه مشكل اصلي در همين است؟!
از حوادث خندهداري كه در زندان نظامي پيش آمد ـ و به تعبير حضرترسول(ص) بدترين بَلا آن است كه خنده آورد ـ اين بود كه بازجويي از يكي ازبرادران در حال انجام بود. در حالي كه او را از پاها و دستهايش آويخته بودندو از هر طرف، شلّاقها بر او فرود ميآمد. بازجويي كه عهدهدار شكنجه او بود،گفت: «پس ميروي و كتابهاي سيد قطب را ميخواني و از آنها براي مردمميگويي؟!» آن بيچاره خيال كرد كه اتهام اصلي او اين است كه سخن سيدقطب را به مردم ميگويد، اين اتهام را به شدت رد كرد و گفت: «نه، من ازسخنان سيد قطب چيزي نميگويم». آن مأمور يك لحظه از شكنجه ايستاد وپرسيد: «پس از كجا ميگويي؟» گفت: «من از قرآن ميگويم». اينجا بود كه آنمرد، دوباره سختتر از اول شلاّقها را برپيكر او فرود آورد و با خشم به اوگفت: «فلان فلان شده، سيد قطب از كجا ميگويد؟ مگر نهاينكه اوهم از قرآنميگويد؟»