سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣١ -           دموكراسي و اسلام

مسأله‌ «برنامه‌ها» را براي‌ كساني‌ وا مي‌گذاريم‌ كه‌ خود را براي‌ دست‌يابي‌ به‌حكومت‌ مشغول‌ كرده‌اند. ما خواستار حكومت‌ نيستيم‌. چون‌ مي‌دانيم‌ پيش‌ ازآن‌ بايد تلاشي‌ پرحجم‌ براي‌ تربيت‌ اسلام‌ امّت‌ انجام‌ گيرد. ما خيلي‌ كمتر ازاين‌ را مي‌خواهيم‌ و آن‌ «آزادي‌ دعوت‌» است‌، آزادي‌ رساندن‌ «سخن‌» به‌مردم‌...

مسأله‌ برنامه‌ را رها مي‌كنيم‌، تا به‌ مسأله‌ دوم‌ در اين‌ بحث‌ برسيم‌، يعني‌اينكه‌: آيا تجربه‌ اروپا شايسته‌ آن‌ است‌ كه‌ روشي‌ براي‌ زندگي‌ ما و زندگي‌بشريت‌ باشد؟ و اگر نيست‌، جايگزين‌ آن‌ چيست‌؟

سكولاريست‌هامي‌خواهند محك‌ و معيار ردّ و قبول‌، دموكراسي‌ باشد نه‌اسلام‌.

با صرف‌نظر از اينكه‌ سكولاريست‌ها نسبت‌ به‌ دموكراسي‌ هم‌ خالصانه‌طرفدارند يا نه‌، در حالي‌ كه‌ اينان‌ بودند كه‌ زشت‌ترين‌ يورش‌ سياسي‌ در تاريخ‌اين‌ امّت‌ را ـ كه‌ يورش‌ نظامي‌ است‌ ـ فقط‌ به‌ خاطر آنكه‌ با مسلمانان‌ مي‌جنگدحمايت‌ مي‌كردند و آنگاه‌ كه‌ اسلامگرايان‌ در الجزاير به‌ حكومت‌ رسيدند،آشكارا رو در روي‌ دموكراسي‌ ايستادند، با صرف‌ نظر از اين‌ نكته‌، باسكولاريست‌ها از جنبه‌ موضوعي‌ و عيني‌ بحث‌ خواهيم‌ كرد، آنگونه‌ كه‌حضرت‌ يوسف‌(ع) در زندان‌ با دو همراه‌ خود بحث‌ كرد:

«آيا پروردگارهاي‌ پراكنده‌ بهتر است‌، يا خداي‌ يكتاي‌ قدرتمند؟»

يقيناً دموكراسي‌، انديشه‌ ذاتي‌ سكولاريست‌ها نيست‌ كه‌ از پيش‌ خودآورده‌ باشند، بلكه‌ انديشه‌اي‌ است‌ كه‌ از غرب‌ آمده‌ است‌. آنان‌ هم‌ اين‌ راانكار نمي‌كنند، بلكه‌ به‌ آن‌ افتخار مي‌كنند. اروپا وقتي‌ فرياد دموكراسي‌ سرمي‌دهد و بر آن‌ پاي‌ مي‌فشرد، طبق‌ تجربه‌ خاص‌ خودش‌ حق‌ دارد، چرا كه‌ درطول‌ حيات‌ خويش‌ جز دو نوع‌ حكومت‌ را نشناخته‌ است‌: ديكتاتوري‌ ودموكراسي‌. در دوره‌ ديكتاتوري‌ همه‌ نوع‌ بدبختي‌ را چشيده‌ و به‌ حقوق‌ وتعهدات‌ خود جز در دموكراسي‌ دست‌ نيافته‌ است‌، از اين‌ رو نسبت‌ به‌ آن‌شديداً حريص‌ است‌ و طبق‌ تجربه‌ خاص‌ّ خودش‌ همه‌ انواع‌ حكومتها را هم‌ بامعيار خودش‌ مي‌سنجد. پس‌ هر چه‌ دموكراسي‌ نباشد، ديكتاتوري‌ است‌ وديكتاتوري‌ هم‌ معيوب‌ و مطرود است‌ و حكومت‌ ديني‌ (تئوكراسي‌) در معياراروپا، در جدول‌ و رديف‌ ديكتارتوري‌ قرار مي‌گيرد. فعلاً در تجربه‌ اروپا كه‌چنين‌ بوده‌ است‌، پس‌ آن‌ هم‌ مطرود است‌.

اما مسلمانان‌، معيار خاص‌ خودشان‌ را دارند، معياري‌ كه‌ از پيش‌ خودنياورده‌اند، چون‌ اينگونه‌ مسائل‌ به‌ بشر وا گذاشته‌ نشده‌ تا در آن‌ حكم‌ كنند،بلكه‌ داخل‌ در عموم‌ سخن‌ خداوند است‌ كه‌: «اِن‌ الحُكم‌ُ الاّ للّه‌»، «اَلا له‌ الخلق‌والامر»، حكومت‌ جز از آن‌ خدا نيست‌. آفرينش‌ و فرمان‌ براي‌ اوست‌) يعني‌خداي‌ سبحان‌ به‌ مقتضاي‌ آنكه‌ آفريدگار است‌، صاحب‌ فرمان‌ هم‌ هست‌،اوست‌ كه‌ حلال‌ و حرام‌ مي‌كند، اوست‌ كه‌ براي‌ مردم‌ روش‌ زندگي‌ تعيين‌مي‌كند و اوست‌ كه‌ مي‌گويد: اين‌ خوب‌ است‌ و اين‌ زشت‌، اين‌ مباح‌ است‌ و آن‌غيرمباح‌، به‌ مقتضاي‌ آنكه‌ او لطيف‌ و حكيم‌ و داناست‌ و مي‌داند چه‌ چيزي‌ به‌مصلحت‌ انسان‌ است‌ و چه‌ چيزي‌ به‌ صلاح‌ او نيست‌.

در معيار الهي‌ دو نوع‌ حكومت‌ است‌: يا حكومت‌ خدا يا حكومت‌ جاهلي‌:

«آيا در پي‌ حكومت‌ جاهليت‌اند؟ براي‌ گروهي‌ كه‌ صاحب‌ يقين‌اند، چه‌حكومتي‌ برتر و بهتر از خدا؟»

از اين‌ رو، هر حكومتي‌ جزء حكومت‌ خدا، حكومت‌ جاهلي‌ است‌،دموكراسي‌ نيز، چون‌ حكومت‌ خدا نيست‌، پس‌ در ميزان‌ خدا جاهليت‌ است‌.

مي‌دانيم‌ كه‌ بسياري‌ از مردم‌ از اينكه‌ دموكراسي‌ به‌ عنوان‌ حكومت‌ جاهلي‌توصيف‌ شود، فرياد شگفتي‌ و انكار برخواهند آورد. در اين‌ بار، نه‌ تنهاسكولاريست‌ها فقط‌، بلكه‌ بسياري‌ از «اسلام‌گرايان‌» هم‌ اعتراض‌ خواهند كرد.

خيلي‌ زود به‌ اينان‌ مي‌گوييم‌: وقتي‌ ما دموكراسي‌ را در ميزان‌ حق‌ الهي‌مي‌گذاريم‌ و آن‌ را حكومت‌ جاهلي‌ توصيف‌ مي‌كنيم‌، جايگزيني‌ كه‌ به‌ آن‌ فرامي‌خوانيم‌ ديكتاتوري‌ نيست‌، آنگونه‌ كه‌ فوري‌ به‌ ذهن‌ كساني‌ مي‌آيد كه‌ باتهاجم‌ فكري‌ اشباع‌ شده‌اند و معياري‌ ندارند كه‌ امور را بسنجند، معيارشاي‌همان‌ معيار اروپاست‌، با اين‌ ادعا كه‌ معياري‌ جهاني‌ است‌ و ويژه‌ اروپاي‌ تنهانيست‌. بلكه‌ شامل‌ همه‌ بشر مي‌شود! بلكه‌ جايگزيني‌ كه‌ ما به‌ آن‌ فرا مي‌خوانيم‌«اسلام‌» است‌، اسلام‌، روشي‌ الهي‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ را نازل‌ فرموده‌ تا بدان‌وسيله‌ جهان‌ را اصلاح‌ كند و از فساد نگه‌ دارد:

«پس‌ روي‌ خود را متوجه‌ آيين‌ خالص‌ پروردگار كن‌، اين‌ فطرتي‌ است‌ كه‌خداوند مردم‌ را بر آن‌ آفريده‌ است‌، در آفرينش‌ الهي‌ دگرگوني‌ نيست‌. اين‌است‌ آيين‌ استوار، ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند.»