سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٤ -           دموكراسي و اسلام
سلمان گفت: به خدا سوگند، اگر در تو كجي و انحراف بيابيم، با تيزيشمشير، آن را راست ميكنيم!
عمر گفت: خدا را شكر كه در ملّت و مردم عمر كسي را قرار داده كه باتيزي شمشير، او را راست كند!!
خواهند گفت: اين يك حادثه نمونه و تكرار ناپذير است، و تكرار همنشده است...
ميگوييم: آري، ولي چه چيزي اين حادثه را پديدآورد؟ آيا چيزي جزاسلام؟
شما ميگوييد دموكراسي هم به مردم اينگونه حقوق را بخشيده و در غربمردم از آن برخوردارند.
ما اكنون چشم ميپوشيم از برخي حقايقي كه هر كاوشگر در دموكراسيسرمايهداري غرب آن را درك ميكند، يعني اينكه اين آزاديها هنگامي كه بامنافع سرمايهداري يا با نفوذ يهود برخورد داشته باشد از هم پاشيده ميشود.دليل آن ترور «كندي» در سال ١٩٣٦م است، آنگاه كه سياست او با منافع يهودتضادّ پيدا كرد. و دليل آن پس گرفتن نشان علمي و دانشگاهي از دو نفر يكيدر فرانسه، ديگر در آمريكا و بر كنار ساختن صاحبان آن دو نشان از مركزخودشان بود، بهخاطرآنكه آنان با مدارك، ثابت كردند كه ادّعاهاي يهود كه بهاستناد آن توجّه مردم را به خود جلب ميكنند و موافقت بلكه تشويق مردم رانسبت به سلب حقوقعربهادرفلسطين بهنفع خودميكشانند، همه دروغ است.
ما فعلاً از آن چشم ميپوشيم و به سكولاريستها ميگوييم: شما ميگوييددموكراسي اين حقوق را به مردم ميدهد و آنان را بر اساس آنها تربيتميكند. چه چيزي مانع از آن است كه در اسلام، مردم بر اساس اين حقوقتربيت شوند، در حالي كه اين محصول اصيل اسلامي است و مسلمانان از بيشاز هزار سال قبل از پديد آمدن دموكراسي، با آن زيستهاند. آيا واقعيتتاريخي اسلامي ما كه در حقوق الهي قصور كرده در آن استبداد پيش آمدهاست، ما را باز ميدارد؟ و چرا باز ميدارد؟
آيا شما منادي دعوت جديد، حيات جديد و الگوي جديد در سايهدموكراسي نيستيد؟ آنگاه دعوت ما دعوتي است كه جديد نيست! دعوتي«ارتجاعي است! كه به دوران خلفاي راشدين برميگردد و به مردم ميگوييم:به آن دوره باز گرديد! وقتي دعوت شما در سايه سكولاريسم، عملي باشد،چرا دعوت ما در سايه اسلام، امكان تحقق نداشته باشد؟
در ادعاهايشان ميگويند كه اسلام، طبيعتِ «يك بعدي» دارد و جز يكديدگاه را نميپذيرد و به وجود «ديگري» يا ديدگاه «ديگر» احترام نميگذاردو مخالفان را به خروج از دين متهم ميكند و با آنان با خشونت رفتار
ميكند.
و اينكه اجازه بر پايي احزاب و گردش حكومت و دولت را نميدهد.
و اينكه اسلام، نظامي «فراگير» است و با طبيعت خود زمينهساز استبدادسياسي است! اما ادعاي نخست، در تاريخ دروغتر از آن نيست. علماي اسلامبودند كه به جهان ياد دادند چگونه مردم اختلاف نظر داشته باشند. بي آنكهميان آنان كشمكش، دشمني و كينه پيش آيد. گويا عالمِ اسلامي ميگويد: سخنمادرست است، احتمال خطا هم دارد و سخن ديگران خطاست، احتمالدرستي هم دارد. كدام روح علمي و سعه صدر بزرگتر از اين است؟! عالِماسلامي سخن خود را بيدليل بيان نميكند، بلكه با منطق استدلال ميكند وفكر خود را به كار ميگيرد تا كلامش در چهارچوب ضوابط شرعي باشد، درعين حال، براي خدا احتياط ميكند و ميگويد: معتقدم كه اين درست است.ولي يقين ندارم. بيم دارد كه حق، مخالف سخن او باشد و اداي امانت برايخدا نكرده باشد:
«اي كساني كه ايمان آوردهايد! بر پا دارندگان قسط و گواهان براي خداباشيد، هر چند به زيان خودتان باشد، يا بر ضدّ پدران و مادران يانزديكان...»
اين خلاصه و عصاره حقيقت و بحث علمي است كه زيباتر از آن قابلتصوّر نيست. چه كسي گفته است كه اسلام جز يك ديدگاه را نميپذيرد و بهديگران و انديشههاي ديگر احترام نميگذارد؟
پس مذاهب مختلف چگونه پديد آمدهاند و چگونه اجتهادها با هماختلاف دارند و چگونه در فقه علمي به نام «علم خلاف» پديد آمده است؟
ولي سكولاريستها مقصود ديگري دارند، چه آشكار كنند چه پنهانسازند. البته بعضي شان هم آشكارا گفتهاند. آنان ميخواهند «دين» هم يكديدگاه باشد. يكي از ديدگاههاي مطرح! و همراه آن ديدگاههاي ديگر و فكرديگر هم باشد، انسان هم آزاد است كه «ديدگاه دين» را بپذيرد يا ديدگاه ديگررا و چه بهتر كه براي آنكه آزاد انديش باشد، ديدگاه ديگر را بپذيرد و ديدگاهدين را رهاكند، بيآنكه از اين كارش باكي داشته باشد يا گناهي مرتكب شدهباشد!