پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٤٠ - اهداف امام

تحت نامهاى گوناگونى در مساجد بزرگ , مثل مسجد مدينه و حتى مسجد الحرام و مثل مسجد شام مى نشستند , و عقايد و افكار انحرافى را تدريس مى كردند . آنجا مثل[ ( ابن ابى العوجائى] ( پيدا ميشد كه زندقه , يعنى بى اعتقادى بخدا را تدريس و بيان ميكرد , استدلال ميكرد . لذا شما در بيانات امام صادق ( ع ) كه نگاه كنيد مى بينيد كه توحيد و نبوت و امثال آن بصورت استدلالى بيان مى شود . احتياج به اين هست كه در مقابل استدلال خصم , استدلال بيايد در بيانات امام سجاد ( ع ) چنين چيزى نيست . حضرت نمى خواهد بصورت استدلالى مطالب اسلامى را بيان كند , بلكه ياد آورى و اشاره مى كند[ . ( در قبر از تو راجع بتوحيد و نبوت مى پرسند , مى بينيد اين براى اينست كه يك تكانى بخورد و برود دنبال اين مسئله , و اين چيزى را كه در ذهنش بدست فراموشى سپرده شده است , مجددا بياد بياورد .

خلاصه مطلب اين كه , در دوران امام سجاد ( ع ) چيزى كه حاكى از برگشت از تفكرات اسلامى حتى بوسيله احكام باشد , وجود ندارد . البته در يك مورد بنظر من مى رسد و آن شعر يزيد است , كه يزيد در مجلسى كه اسراى اهل بيت را وارد كردند , شعرى از روى سرمستى خواند و گفت :

لعبت هاشم بالملك فلا *** خبرجاء ولا وحى نزل

يعنى بنى هاشم با حكومت بازى ميكردند و مسئله دين و وحى . . . در كار نبود . در اين مورد هم ميتوان گفت كه اگر غلطى كرده , مست بوده و در حالت مستى اين سخن را گفته است . و الا حتى مثل خود عبدالملك يا حجاج , كسانى نبودند كه آشكارا با انديشه توحيد يا انديشه نبوت مخالفت كنند . عبدالملك مروان كسى بود كه آنقدر تلاوت قرآن ميكرد كه يكى از قراء قرآن شناخته شده بود . منتهى وقتيكه باو خبر دادند تو خليفه شدى و بحكومت رسيدى , قرآن را بوسيد و گفت :