انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٣ - معانى حق
امر عدمى است . و ظاهر بودنش به اعتبار او و از جهت او است كه ظاهر بذاته است و ظهور اشياء به اوست .
متاله سبزوارى در شرح اسماء [١] در وجوه باطن و ظاهر گويد : باطن بكنهه و ظاهر بوجهه , او باطن من فرط الظهور و ظاهر من شده الاحاطه , او باطن باسمائه التنزيهيه و ظاهر باسمائه التشبيهيه , او باطن بانه مقوم الارواح , وظاهر بانه قيوم الاشباح .
([ انك اذا اكتسبت ظلا الخ ]) سخن در اكتساب كمالات انسانى است كه انسان آن كسى است كه به صفات كماليه حق متحقق شده است , اين صفات مكتسب ظل صفات حق است از اين جهت كه همه ذوات و كمالات وجوديه منتهى مى شوند به ذاتى كه واجب بذاته و عين كمالات است و در جميع صفات كماليه تمام بلكه فوق تمام است پس همه ممكنات آيات و ظلال آن اصل اند الم تر الى ربك كيف مد الظل .
از مصادرى كه در صدر بحث حق ياد شد , حق در اين معانى بكار رفته است كه بعضى ه ا قريب به يكديگرند :
الف قول مطابق ( به فتح با ) با مخبر عنه .
ب اعتقاد مطابق ( به فتح با ) با واقع .
ج وجود حاصل بالفعل در مقابل بالقوه يعنى آنى كه در او قوه وجود است , خواه اين وجود حاصل بالفعل وجود ثابت باشد يا نباشد . مثلا صورت به اين معنى حق است كه وجود حاصل با فعل
[١]بند ٨٥ , ص ٢٧١ ط ١ چاپ سنگى .