انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٦ - طرق اقتناى معارف
نظر مى افكند و در جاى خود مقرر است كه شى ء يعنى مدرك , ادراك نمى كند مگر آنى را كه با او مناسب است , پس فكر جزئى ادراك نمى كند مگر جزئى مثل خود را , و حال اينكه حقايق در حضرت علميه كلياتى است كه فكر جزئى به نحوه تعين آن حقايق در حضرت علميه نمى رسد و آنها را آنچنان كه هستند ادراك نمى كند .
ه مى بينيم كه كسى اعتقاد به چيزى دارد كه براى او امكان ندارد اقامه برهان بر اعتقادش بنمايد , و هر چند مشككين در اعتقادش تشكيك كنند كه قادر بر دفع آنها نباشد , هرگز از اعتقادش دست بر نمى دارد , پس حالش در اين اعتقاد , مثل حال اهل اذواق است كه آنچه برايشان به طريق تلقى حاصل شده است قابل شك و ترديد نيست . و چون چنين كسى تابع دليل مشكك نيست و پيروى از شك شكاكان نمى كن د و به خلاف شك و رأى آنان معتقد است , اين احتمال در همه معارفى كه براى اهل اذواق به طريق تلقى حاصل مى گردد , جارى است .
و حقائق اشياء در حضرت علميه بسيط اند يعنى وجودى احدى دارند , و ما آنها را آنچنان كه تعين وجودى آنها است نمى توانيم ادراك كنيم مگر از حيث احديت خودمان يعنى از حيث احديت ادراكى خودمان , و حال اينكه اين ادراك از حيث احديت ما يعنى ادراك احدى براى ما متعذر است زيرا كه ادراك ما از احكام كثرت خالى نيست , به علت اينكه ما چيزى را نمى دانيم مگر از حيث اتصاف اعيان ما به وجود , و از حيث قيام حيات و علم به ما , و از