انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٦٤ - بيان استاد علامه شعرانى در شرح لا يشمل بحد ولا يحسب بعد
آنطرف كوه و ميان قلعه را ببيند اشخاصى كه علمشان بيشتر يا مؤيد به قوه قدسيه هستند تجاوز كرده از مطلع معانى باطنه قرآن را به اندازه استعداد خود مى فهمند .
حدى در اصطلاح حكما و اهل علم منطق است آن هم به معنى منع كردن است , مثل معروف بين اهل منطق مى گويند انسان حيوان ناطق است كه وقتى مى خواهند بدانند انسان چيست يا تعريف كنند حد آن حيوان ناطق است , اين حد حقيقت انسان را معين مى كند چيزهاى خارج از حقيقت را خارج مى كند و چيزهاى داخل را باقى مى گذارد لذا علما مى گويند حد بايد جامع و مانع باشد .
و به زبان ساده تر بايد گفت هر چيزى حدى دارد يعنى صفات و آثار و خواص مخصوص به خود دارد كه در ديگرى نيست , عناب رنگى دارد , مزه مخصوصى دارد , اندازه معينى دارد خاصيتى دارد كه خون را مثلا صاف مى كند كه اين صفات در سپستان نيست . بطور تقريب ذاتيات و عرضيات را با هم مخلوط كنيم مى گوئيم : اين صفات و خاصيات حد عناب است و چيزهاى ديگر از اين حد خارج است .
انسان , حيوان , انواع درختها و معدنيات بلكه ملائكه صفاتى دارند مخصوص به خود كه اين صفات را ديگران ندارند و هر كدام از صفات ديگرى را دارا نيست .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد : خداوند عالم حد ندارد يعنى اينطور نيست كه در ممكنات ذكر كرديم يك صفات