تلقيح مصنوعى - فاضل لنكرانى، محمدجواد - الصفحة ٤٠ - روايت دوم
علاء بن سيابه مىگويد: از امام سؤال كردم: زنى به مردى وكالت مىدهد كه تو از طرف من وكيلى كه مرا به ازدواج مردى در بياورى، اين وكيل هم مىرود بر طبق مقتضاى وكالت عمل مىكند و اين زن را تزويج مىكند. زن بعدا اين وكيل را از وكالت عزل مىكند، هم در زمانى كه اين وكيل را وكيل كرده شاهد گرفته و هم در زمانى كه او را از وكالت عزل كرده عدهاى را شاهد گرفته است. از امام عليه السلام سؤال مىكنند كه اين ازدواج درست است يا نه؟ امام عليه السلام ابتدا از سائل سؤال مىفرمايند: فقهاى اهل سنّت در اين مورد چه مىگويند؟ سائل در جواب مىگويد: آنها مىگويند اگر آن وكيل را قبل از آنكه تزويج كند، از وكالت عزل كرده، وكالت و تزويج باطل است و اگر بعد از تزويج عزل كند تزويج ثابت است.
امام سؤال دوباره سؤال مىكنند: آن جايى كه زن وكيل را از وكالت عزل كرده، امّا خبر عزل به گوش وكيل نرسيده و تزويج هم كرده است چطور؟ در جواب مىگويد: اينها عقيدهشان بر اين است كه اگر زن مردى را وكيل كرد و بر اين وكالت شاهد گرفت و بعد دو مرتبه آمد شاهد گرفت بر اينكه من وكيل را عزل كردم، به مجرّد اينكه زن گفت من وكيل را عزل كردم اين وكالتش باطل است، حتّى اگر خبر عزل به وكيل نرسد و اگر وكيل تزويج هم كرده باشد بعد از عزل، اين تزويج باطل است، امّا اين را فقط در باب نكاح مىگويند و