تلقيح مصنوعى - فاضل لنكرانى، محمدجواد - الصفحة ١٥٨ - روايتى از كتب اهل سنّت
لسودة بنت زمعة زوج النّبي صلى الله عليه و آله «احتجبي منه لما رأى من شبهه بعتبة» فما رآها حتّى لقي اللّه تعالى [١].
عتبه به برادرش سعد بن أبى وقاص گفت: بچه جاريه زمعه از من است، هر وقت رفتى آنجا و او را ديدى اين بچه را بگير، عايشه گفت: در سال فتح مكه، سعد بن أبى وقاص بچه را گرفت و گفت اين، بچه برادر من است، كه درباره او با من عهد و پيمان بسته كه او را بگيرم. عبد ابن زمعة بلند شد، و گفت: اين بچه برادر من و فرزند كنيز پدر من است كه در فراش او به دنيا آمده است. پس آن دو به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله دادخواهى كردند. سعد گفت: اى رسول خدا، اين پسر برادر من است كه در مورد آن با من پيمان بسته (كه او را پس بگيرم)، و عبد بن زمعة گفت: اين برادر من و فرزند كنيز پدر من است ه در فراش او به دنيا آمده است، پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: اين بچه از آن توست اى عبد بن زمعه، سپس فرمودند: الولد للفراش وللعاهر الحجر.
سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوده- همسرشان كه دختر زمعه بود- فرمود: اين بچه شبيه به عتبه است، پس خودت را از اوبپوشن، (ولو آنكه به حسب ظاهر خواهر او هستى و با هم محرم هستيد) و آن مرد تا وقتى كه زنده بود، سوده را نديد.
[١]. صحيح البخاري ٣: ٧٠، باب تفسير المشبهات، صحيح مسلم ٢: ١٠٨٠، كتاب الرضاع، باب الولد للفراش، حديث ٣٦، سنن ابن ماجة ١: ٦٤٦، باب الولد للفراش، حديث ٢٠٠٤.