حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٧٣ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
بمذهب معتزله كه على عليه السّلام منتظر قتل عثمان باشد مانند انتظار باران در سال قحط و اين عين مذهب شيعه است جواب گوئيم كه انتظار تغيير گفت نه انتظار قتل پس تواند بود كه منتظر عزل و خلعش باشد بسبب اختراعاتى كه كرده بود و اين موافق مذهب اصحاب ما است پس از اين كلمات شريفه حضرت امير عليه السّلام موافق آنچه ابن ابى الحديد نيز اعتراف نموده ظاهر شد كه آن حضرت شاد و خوشحال بودند از قتل او همين بس است از براى شقاوت او نقل كردهاند كه در زمان امير تيمور گوركانى علماء ما وراء النهر اتفاق نموده محضرى نوشتند كه بر همه كس واجب است بغض على بن ابى طالب اگر چه بقدر جوى داشته باشد بسبب آنكه فتوى بقتل عثمان داد و امير را بر اين داشتند كه باين حكم كند و در ممالك خود رواج دهد امير فرمود كه محضر را نزد شيخ زين الدين ابو بكر بردند تا رأى او در اين باب معلوم شود شيخ در پشت آن محضر نوشت كه واى بر عثمانى كه على مرتضى فتوى بخون او دهد امير را نوشته او خوش آمد و محضر را باطل و ابتر كرد.
طعن دهم آنكه طغيان و عصيان عثمان بحدى رسيده بود كه اهل مدينه بعد از قتل او تجويز غسل و دفن و نماز بر او نكردند چنانكه مداينى در مقتل عثمان و واقدى و اعثم كوفى و طبرى و ابن عبد البر و ساير علماى ايشان در تواريخ و كتب خود ذكر كردهاند كه بعد از كشتن او سه روز اهل مدينه و اكابر صحابه او را در مزبله انداخته بودند و مردم را از نماز بر او و غسل و دفن او منع ميكردند حتى آنكه مروان و سه نفر ديگر از ملازمانش او را ميبردند كه دفن كنند مردم مطلع شدند و نعشش را سنگباران كردند و بعد از سه روز حضرت امير مردم را از ممانعت دفن او منع كردند پس او را شب برداشتند و بر مقبره يهودان دفن كردند و اكثر گفتهاند كه او را بىغسل و كفن دفن كردند و حضرت امير و احدى از صحابه كبار و مسلمانان در نماز او حاضر نشدند مگر چند نفر از مواليان او و بعد از آنكه معاويه والى شد فرمود ديوارى كه در ميان آن مقبره و مقبره مسلمانان بود برداشتند و بامر او مسلمانان اموات خود را در حوالى قبر او دفن كردند تا متصل بمقابر مسلمانان شد و در تاريخ اعثم كه در اين زمان موجود است مذكور است كه حضرت امير فرمود كه عثمان را دفن كردند و حال آنكه سه روز بود كه او را در مزابل انداخته بودند و سگان يك پاى او را بريده بودند پس او را برداشته بر روى تخته درى كوچك گذاشتند كه پايش از آن گذشته بود و سرش بر روى او ميجنبيد و بروايت ديگر بر آن تخته ميخورد و طق طق ميكرد و حكيم بن حزام يا جبير بن مطعم بر او نماز گذارد و معلوم است كه اگر حضرت امير و ساير صحابه او را داخل مسلمانان ميدانستند از نماز او تخلف