حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٤٩ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
تو صادر شود دست از رعايت حق تو بر نميدارم ابن عباس رو بعقب گردانيد و گفت مرا بر تو و بر همه مسلمانان حقى عظيم هست بسبب حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هر كه آن حق را رعايت كند بهره خود را حفظ كرده و اگر آن را ضايع كند بهرهاش را باطل كرده است اين را گفت و رفت پس عمر با حاضران گفت مرحبا بابن عباس هرگز نديدهام او را كه با كسى مباحثه و معارضه كند مگر آنكه بر او غالب آيد.
مؤلف گويد كه از اين اخبار متناقضه بر عاقل خبير مخفى نميماند كه آن منافق ميدانسته است كه خلافت حق امير المؤمنين است و با وسائل و حيل سعى در ابطال حق او ميكرده است و هر يك از اين گفتهها دليل واضحى است بر كفر و نفاق او مثلا آنكه گفت نمىخواهم در حيات و ممات متحمل اين امر شوم هرگاه ميدانى كه حضرت امير عليه السّلام صاحب اين حق است و اگر خليفه شود مردم را براه حق ميبرد و هميشه ميگفتى لو لا على لهلك عمر پس چرا بعد از موت باو نميدهى شايد كفاره بعضى از گناهان تو بشود و اگر نميخواستى در اصل متحمل شوى چرا با قبح وجوه متحمل شدى و تدبيرات كردى كه از كسى كه باعتراف تو احق و اولى است منصرف گردد و بكسى منتقل شود كه باعتراف تو و بحسب واقع سرگينى از او بهتر است و از غايت فضيحت كشته ميشود و آنكه گفت نبوت و خلافت را براى بنى هاشم جمع نميكنم ابن عباس جواب شافى در اين باب گفته است و حقتعالى ميفرمايد الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يعنى بدرستى كه امر همه از خداست و فرموده است لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ و آيات و اخبار بسيار در اين باب گذشت و بنى هاشم چه تقصير دارند كه قابل امامت و خلافت نيستند سواى آنكه معدن نبوت و ابواب علم و حكمت و اعلام هدى و منار تقوى و راه نمايان راه خدايند و چرا در ساير انبياء مانند نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و داود و غير ايشان پيغمبرى ايشان مانع خلافت اهل بيت ايشان نشد و در پيغمبر آخر الزمان كه اشرف پيغمبرانست مانع شد و آنكه گفت اگر نبوت و خلافت هر دو با شما باشد براى ما هيچ نميماند محض عداوت و حسد و حب جاه و رياستست هرگاه خدا براى ايشان خلافت را پسنديده و شما را قابل آن ندانسته باشد كسى را تقصيرى نخواهد بود چهارم و اما عذر كمسالى هرگاه كم سنى مانع پيغمبرى نباشد در حضرت يوسف و يحيى و عيسى و سليمان و امثال ايشان مانع خلافت چرا باشد در حق آن حضرت و از براى نبوت و رسالت خاتم الانبياء بودن هرگاه چهل سال كافى باشد زياده از چهل سال در خلافت آن حضرت چرا كافى نباشد و چرا سن آن حضرت براى حمل سوره براءة و در غزوه تبوك براى منزلت هارونى و خلافت كه چند سال