حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٢٥ - فصل سيم در بيان اختصاص آن حضرت است بمحبت خدا و رسول
ايشان را بآنچه واجب است بر ايشان از حق خدا در اسلام پس بخدا سوگند كه اگر هدايت كند خدا بسبب تو يك مرد را بهتر است از براى تو از جميع شتران سرخ مو كه در ميان عرب بسيار معتبر است و روايت سعد بن ابى وقاص كه مشتمل بر اين منقبت بود در حديث منزلت مذكور شد و ثعلبى در تفسير قول حقتعالى وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اهل خيبر را محاصره نمود تا آنكه بر صحابه گرسنگى شديدى مستولى شد پس علم را بعمر داد و با جمعى از صحابه او را بجنگ اهل خيبر فرستاد چون مقابل آنها شدند عمر و اصحابش گريختند و بسوى حضرت برگشتند و او نسبت ميداد اصحابش را بجبن و بددلى و اصحابش نسبت ميدادند او را بترس و نامردى و حضرت را در آن روز درد شقيقه عارض شد و بيرون نيامد و أبو بكر علم را گرفت و رفت و با اصحابش گريخت پس باز عمر علم را برداشت و رفت و شكست يافت و برگشت چون اين خبر بحضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد فرمود بخدا سوگند كه فردا علم را ميدهم بمردى كه دوست ميدارد خدا و رسول را و دوست ميدارند خدا و رسول او را و بقهر خواهد گرفت قلعه را و على عليه السّلام در آن وقت در ميان لشكر نبود چون روز ديگر شد گردن كشيدند بسوى آن ابا بكر و عمر و مردانى چند از قريش و هر يك اميدوار بودند كه شايد علم باو داده شود پس حضرت رسول سلمة بن اكوع را فرستاد و على عليه السّلام را طلبيد و بزودى حاضر شد و بر شترى سوار بود و به نزديك حضرت رسول رسيد شتر را خوابانيد و ديدههاى خود را از شدت وجع بقطعه از برد سرخ يمنى بسته بود سلمه گفت من دست على عليه السّلام را گرفته ميكشيدم تا به نزديك حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آوردم حضرت فرمود چه ميشود تو را گفت رمد در ديدههايم بهم رسيده فرمود نزديك من بيا چون نزديك آمد آب دهان مبارك را در ديدههاى او انداخت در ساعت شفا يافت و بعد از آن تا در حيوة بود درد چشم نديد پس علم را بدست او داد و روانه كرد و ابن مغازلى از ابو هريره روايت كرده است كه چون على عليه السّلام علم را بدست معجزنما گرفت بسرعت روانه شد و من از عقب او ميرفتم و در هيچ موضع توقف نكرد تا علم را در پاى قلعه خيبر نصب كرد پس يكى از علماى يهود از بالاى قلعه مشرف شد و گفت تو كيستى گفت منم على بن أبي طالب عليه السّلام پس روى باصحاب خود كرد و گفت بحق خدائى كه تورية را بر موسى فرستاده است كه او بر شما غالب خواهد شد و بروايت ثعلبى و ديگران حضرت خلافت پناه علم نصرت شيم را گرفت و حله ارغوانى پوشيده بود چون بپاى قلعه خيبر آمد مرحب بعادت روزهاى گذشته از قلعه بيرون آمد و خود مطلائى بر سر گذاشته بود و سنگ بزرگى را سوراخ كرده بر بالاى خود بر سر گذاشته بود و رجزى ميخواند