در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧ - فضايل غير اكتسابى، منشأ جبر؟
مصلحت ايشان نيست و قدر آن را نمىدانند. چند نمونه از اين قبيل را نيز خداوند ذكر كرده است تا بدانيم افرادى از اين فضايل برخوردار شدند، لكن به دليل سوء استفاده از آنها، به بلاياى عظيمى مبتلا گرديدند. اعطاى اين مواهب از جانب خداوند به افرادى خاص بدون حكمت نيست. اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛١ او بهتر مىداند رسالت خود را به چه كسى بدهد و چه كسى لياقت آن را دارد.
بنابراين گرچه اصل اين سرمايهها از خدا است، اما لازمه آن، جبر نيست؛ چرا كه به كارگيرى اين سرمايهها و ذخاير و مواهب الهى، اختيارى است.
خداوند در مورد يكى از افراد قوم حضرت موسى ـ كه در روايات «بلعم باعورا» ناميده شده است ـ مىفرمايد: وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها...؛٢ ما به بعضى از بندگان كرامتهايى عطا كرديم، مزاياى خاصى را براى او قايل شديم و افتخاراتى به او داديم، فَانْسَلَخَ مِنْها؛ لكن از آنها عارى گشت. مىفرمايد «آيات» خود را به او عطا كرديم. اين تعبيرى خاص است كه مشابه آن در مورد انبيا و اوليا به كار مىرود. اگر قرار بود جبر در كار باشد، با همان «آيات» به او رفعت مىبخشيديم و او را به مقامات عالى مىرسانديم، وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ؛٣ ولى او اين مواهب خدادادى را در خدمت هواى نفس خود قرار داد و از آنها سوء استفاده كرد. فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ؛٤ به سبب اين سوء استفاده، نه تنها رفعت پيدا نكرد، بلكه تا حد يك سگ تنزل يافت.
[١] انعام (٦)، ١٢٤. [٢] اعراف (٧)، ١٧٥. [٣] همان، (١٧٦). [٤] همان.