خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٢٤
از قبايل مكه بود از مكه به مدينه خدمت رسول خدا (ص) آمد. پيامبر (ص) به او فرمود: آيا مسلمان شدهاى و به اينجا آمدهاى؟ عرض كرد: شما اصل و عشيره ما بوديد و سرپرستان من همه رفتند و من شديداً محتاج شدم.
نزد شما آمدهام تا عطايى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد. حضرت به فرزندان عبدالمطلب دستور داد لباس و مركب و خرج راهى بهاو دادند واين درحالى بود كه پيامبر (ص) آماده فتح مكه مىشد. دراين موقع، «حاطب بن بلتعه» (يكىاز مسلمانان معروف كه در جنگ بدر و بيعت رضوان شركت كرده بود) نزد ساره آمد و نامهاى نوشت و گفت: آن را به اهل مكه بده و ده دينار نيز به او داد و پارچه بردى (پارچه مرغوب كتانى) نيز به او بخشيد. «حاطب» در نامه به اهل مكه چنين نوشته بود: رسول خدا (ص) قصد دارد به سوى شما آيد، آماده دفاع از خويش باشيد.
ساره نامه را برداشت و از مدينه به سوى مكه حركت كرد. جبرئيل اين ماجرا را به اطلاع پيامبر (ص) رسانيد. رسول خدا (ص) على و عمار و عمر و زبير و طلحه و مقداد و ابومرثد را دستور داد كه سوار بر مركب شوند و به سوى مكه حركت كنند و فرمود در يكى از منزلگاههاى وسط راه به زنى مىرسيد كه حامل نامهاى از حاطب به مشركين مكه است. نامه را از او بگيريد. آنها حركت كردند و در همان مكان كه رسول خدا (ص) فرموده بود به او رسيدند. او سوگند ياد كرد كه هيچ نامهاى نزد او نيست. اثاث سفر او را تفتيش كردند و چيزى نيافتند. همگى تصميم بر بازگشت گرفتند، ولى على (ع) فرمود: نه پيامبر (ص) به ما دروغ گفته و نه ما دروغ مىگوييم.
سپس شمشير را كشيد و فرمود: نامه را بيرون بياور و گرنه به خدا سوگند گردنت را مىزنم. ساره هنگامى كه مسأله را جدّى ديد نامه را كه در ميان گيسوانش پنهان كرده بود بيرون آورد. آنها نامه را خدمت پيامبر (ص) آوردند.